فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٦٦ -       فرقه  هاى اصلى خوارج     
اباض در نامه اش به عبدالملك بن مروان، سعى مى كرد تا بدون پرده پوشى عقيده اش را درباره ابن ازرق بيان كند. او در آن نامه گفت: «من از ابن ازرق و كارها و پيروان او تبرى مى جويم. او تا آنجا كه براى ما روشن است عليه اسلام خروج كرد و فتنه آفريد و از دين برگشت و پس از آنكه اسلام آورده بود كفر ورزيد و ما هم از آنان به خدا تبرى مى جوييم.»[١]
قلهاتى آراى ازارقه را چنين تحليل مى كند: «پيشواى ازارقه ابو راشد، نافع بن ازرق مى باشد. او اولين كسى است كه با عقيده اهل استقامت[٢] به مخالفت برخاست و وحدت مسلمانان را از هم پاشيد. جمعيت شان را پراكنده ساخت. هجرت را واجب شمرد. اهل قبله را به اسارت گرفت. اموالشان را به غنيمت برد. فرزندانشان را اسير كرد. مشرك ناميدن اهل قبله را سنت قرار داد و از قاعدين تبرى جست هر چند كه آن قاعدين به تكليف خود آشنا بوده و به مذهب خويش عمل كرده اند. تعرض مسلحانه به مردم را مجاز دانست و ازدواج با آنان و ذبيحه و مواريث آنها را تحريم نمود و عقايد فاسد و آراء گمراه كننده اى را بر خلاف مسلمانان و اهل استقامت، ترويج نمود.»[٣]
او همچنين معترض ساير فِرَق خوارج شده مى گويد: تمامى گروه هاى خوارج ـ غير ازاهل استقامت (اباضيه) ـ بر مشرك بودن اهل قبله و جواز اسير گرفتن فرزندان و غنيمت اموال آنان، متفقند. بعضى از آنها ترور مخفيانه و علنى و تعرض مسلحانه بدون دعوت را جايز مى دانند و بعضى تنها ترور را مجاز
[١] برادى: الجواهر المنتقاة (نامه ابن اباض) ١٥٦ ـ ١٦٧ متن نامه در جاى خود ذكر مى شود.
[١] منظورش اباضيه است، م.
[١] قلهاتى: الكشف والبيان ٢/٤٢٣.