فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٩ -       نامه نافع به خوارج بصره     
داشتن ما از عقايدى كه برايت بيان كردم هرگز در توان تو نيست. درود بر كسى كه حق را پذيرفته و بدان عمل كند.[١]
اين نافع بن ارزق است و اين هم شيوه افراطى و انحراف فكرى او كه مردم آزارى و بازجويى از عقايد آنان و كشتن اطفال و كارهاى از اين قبيل را روا مى داند. اما درباره خروج او: تاريخ نويسان، در اين باره زياد سخن گفته اند كه نقل آن در توان ما نيست و ما بدانچه كه بغدادى آن را خلاصه كرده است، بسنده مى كنيم.[٢]
بغدادى مى گويد: ازارقه پس از آنكه بر بدعتهايى كه ذكر كرديم اتفاق كردند، با نافع بن ازرق بيعت نمودند و او را اميرالمؤمنين ناميدند. خوارج عمان و يمامه نيز به آنها پيوستند و بدين ترتيب تعدادشان به بيش از بيست هزار نفر رسيد. اهواز و نواحى آن از سرزمين فارس و كرمان را به تصرف خود در آوردند و مالياتشان را جمع آورى كردند.
نامه نافع به خوارج بصره:
نافع به خوارج بصره نوشت: اما بعد: همانا خداوند دين را براى شما برگزيد تا مسلمان بميريد. شما مى دانيد كه شريعت يكى است و دين يكى. پس چرا در بين كفار جا خوش كرده ايد و شب و روز شاهد ظلم و ستم هستيد در حالى كه خداوند، شما را به جهاد فرا خوانده است و فرموده است: (وَ قَاتِلُوا
[١] مبرد: الكامل ٢/٢١٠ ـ ٢١٢، ابن ابى الحديد هر دو نامه را در شرح ٤/١٣٧ ـ ١٣٩ نقل كرده است. مراجعه شود.
[١] ابن ابى الحديد در شرح خود جنگ هاى ازارقه را به طور مفصل ذكر كرده است، مراجعه شود ٤/١٣٦ ـ ١٧٨.