فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٢٠ - سياست زياد براى نابودى خوارج     
جستجوى حق است و به آن نمى رسد، مانند كسى نيست كه به دنبال باطل است و به آن مى رسد.[١]
آنان با چشمانشان مى ديدند كه چگونه بنى اميه برگردن مردم سوار شده اند و ماليات را به مصرف شخصى خود مى رسانند و همين مسأله، سبب شورش گروهى از آنان بر ضد حكومت شد. اما مسأله حكميّت كه اولين دستاويز آنان براى مخالفت بود، گويا فراموش شد يا آنان خواستند آن را فراموش كنند. آنها در توجيه قيامهاى خود مى گفتند كه ما در صدد گسترش عدل و قسط و ريشه كنى ظلم و جور از جامعه و برگرداندن آرامش و آسايش به سرزمين اسلامى هستيم.
با اين همه هيچگاه پيروزى نصيب آنها نشد زيرا آنها در ساحه سياست، دو شيوه زيانبار را در پيش گرفته بودند:
اول: توسل به شيوه هاى جنايتكارانه براى رسيدن به هدف كه گويا آنان عقيده «هدف وسيله را توجيه مى كند» پذيرفته بودند.
دوم: دشمنى با على و آل او.
اما شيوه اول: آنها متعرض مردم مى شدند و از عقايد آنها باز جويى مى كردند و بيگناهان را به جرم اينكه عثمان، على و ديگر مخالفان آنها را كافر نمى دانستند، مى كشتند. اين همان چيزى بود كه سبب شد مردم از آنها رو گردانند و آنها را پناه ندهند و آنها را از خود برانند و در برخى موارد، حكومت را عليه آنها يارى نمايند. چگونه مى تواند درست باشد كه يك مسلمان دست به اسلحه برد و راهها را ناامن كند و از عقايدى كه ربطى به اسلام پيامبر و اسلام معهود آن زمان
[١] رضى: نهج البلاغه، خطبه ٦١.