فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩٩ - ١ ـ قيام فروة بن نوفل     
«شهرزور» پناه گرفته بودند، عليه معاويه قيام كردند. وقتى معاويه به طرف عراق آمد، قبل از آنكه حسن از كوفه بيرون رود، وارد نخيله شد. حروريه كه پانصد نفر بودند و با فروة بن نوفل اشجعى در «شهرزور» پناه گرفته بودند، گفتند: الآن كسى به طرف ما آمده كه هيچ شكى در كفر او نداريم. پس بشتابيد تا عليه معاويه جهاد كنيم. آنگاه با فرماندهى فروة بن نوفل آمدند تا وارد كوفه شدند. معاويه يك ستون از سواران شام را به كوفه فرستاد. آنان نظاميانِ شامى را شكست دادند. معاويه به مردم كوفه گفت: به خدا سوگند اگر چموشانتان را دفع نكنيد، امانتان نمى دهم. مردم كوفه به جنگ خوارج برآمدند. خوارج به آنان گفتند: واى بر شما! ضررى از ما متوجه شما نيست. مگر نه آنكه معاويه دشمن مشترك ما و شماست؟ بگذاريد با او بجنگيم; اگر او را از پا درآورديم، دشمن خود و شما را از بين برده ايم و اگر او ما را از بين برد، شما از شرّ ما راحت شده ايد. مردم گفتند: به خدا سوگند تا با شما نجنگيده ايم دست از شما برنمى داريم. آنگاه خوارج گفتند: خدا رحمت كند برادران نهروانى ما را! آنها شما كوفيان را بهتر مى شناختند. اشجعيان،[١] فروه را كه رئيس خوارج و از قبيله آنها بود، گرفتند و خوارج عبدالله بن ابى الحر[٢] را كه از بنى طى بود، رئيس خود كردند و با كوفيان جنگيدند تا كشته شدند.[٣] درباره حوادث جنگ نخيله، تاريخ نويسان گفته اند: قبيله اشجع موفق شدند فروة بن نوفل را از بين ياران خوارجى اش بيرون
بكشند. پس از آن خوارج عبدالله بن ابى الحرباء را رئيس خود كردند و او در
[١] اشجع نام يكى از قبايل كوفه است و منظور قبيله اى است كه به حمايت معاويه برخاستند و فروة بن نوفل، رئيس خوارج را گرفتند.
[١] در كامل ابن اثير (عبدالله بن ابى الهوساء) آمده است، ٣/٣٠٥ ـ ٣٠٦.
[١] طبرى: تاريخ ٤/١٢٦.