فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٩ - آيا تعصب قبيله  اى، اشعث را به مخالفت واداشته بود؟     
حركت كند. اشعث نزد على(عليه السلام)آمد و گفت: يا امير المؤمنين! مردم مى گويند تو حكميّت را گمراهى دانسته اى و اقدام به آن را كفر پنداشته اى. على(عليه السلام)بپا خاست و سخن آغاز كرد و فرمود: هر كس كه مى پندارد من از حكميّت برگشته ام، دروغ گفته است و كسى كه آن را گمراهى دانسته، خود گمراه شده است. با اين پيشامد، خوارج از مسجد خارج شدند و شعار «حكميّت از آنِ خداست» را سر دادند.[١]
ابن ابى الحديد مى گويد: وقتى خوارج به على گفتند: مانند ما از كارى كه كردى در پيشگاه خدا توبه كن تا ما تو را در جنگ شام همراهى كنيم. على كلام مجمل و مطلقى را كه انبياء و معصومين مى گويند، به آنان گفت و آن اين بود: «از خداوند براى جميع گناهان طلب غفران مى كنم.» آنان خوشحال شدند و اين كلام را جواب سئوال خود تلقى نمودند و كينه او را از دل بيرون بردند و او با آن كلام، خيالشان را آسوده كرد، بدون آنكه آن كلام متضمّن اعتراف به كفر يا گناهى باشد. اما اشعث امام را رها نكرد. نزد امام آمد تا حقيقت حال را معلوم و توريه و كنايه را بر ملاء كند. پس آنچه را كه على ساخته و پرداخته بود، او از بين برد و خوارج به همان ضلالت خود بازگشتند و بر سرپيچى و طغيان خود رجعت نمودند.[٢]
آيا تعصب قبيله اى، اشعث را به مخالفت واداشته بود؟
در اين بحث، منصفانه از ارزش گفتار كسانى آگاه مى شويد كه مى گويند: تعصبِ قبيله اى اشعث را به مخالفت على وا داشت، بلكه همين مسأله باعث
[١] مبرّد: الكامل ٢/١٥٥.
[١] ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه ٢/٢٨٠.