فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٤ - دوم وجود ستون پنجم در سپاه امام     
اشعث در آنجا براى خود جمع كرده بود به او گفت، باعث دلخورى اشعث از امام شد.[١]
٢ ـ رياست قبيله كنده و ربيعه با اشعث بود. على(عليه السلام)او را از رياست برداشته به جايش حسان بن مخدوع را گذاشت و پس از اعتراضهايى كه شد او را در رياست شريك كرد[٢] و اين كار كينه اشعث را عليه على برانگيخت هر چند آن را بروز نمى داد.
٣ ـ اشعث متهم است كه در خلال فروكش كردن آتش جنگ، با معاويه در ارتباط بوده است. ابن مزاحم مى گويد: پسر ذو الكِلاع پيكى نزد اشعث فرستاد و گفت: «عموزاده ات فرزند ذوالكلاع تو را سلام مى رساند و مى گويد: حالا كه ذوالكلاع كشته شده و در ميسره لشكر بر زمين افتاده است اجازه بده تا او را برداريم.» اشعث به پيك گفت: از من به دوستت سلام برسان و به او بگو: من مى ترسم كه على مرا متهم نمايد. تو اين را از سعيد بن قيس درخواست كن كه در جناح راست لشكر قرار دارد. او نزد معاويه رفت و جريان را با او در ميان گذاشت و معاويه آنان را از اين كار منع كرد. آنان در آن روز و روزهاى ديگر با يكديگر در ارتباط بودند.[٣]
٤ ـ معاوية بن ابى سفيان، برادرش عقبة بن ابى سفيان را مأموريت داد و به او گفت: اشعث را ملاقات كن كه اگر او راضى شود ديگران راضى مى شوند. عقبه آمد و اشعث بن قيس را صدا زد. مردم به اشعث گفتند: اين مرد تو را مى خواهد.
[١] مسعودى: مروج الذهب ٣/١١٧.
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ١٥٣.
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٣٤١.