فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٦٥ - ٢ ـ قيام اشرس بن عوف شيبانى     
كنيد و به خويشانتان دهيد و اگر هم خواستيد به فقيرانتان دهيد. بدين ترتيب با هر طايفه اى براى جلب نظرشان سخنى موافق حالشان مى گفت و دلهايشان را يكى مى كرد. او با اين وسيله توانست گروههاى زيادى را با انديشه هاى متفاوت گرد آورد. وقتى معقل از جايگاه او در ساحل خليج فارس آگاهى يافت، سپاه خود را آماده كرد و به طرف او حركت نمود و شكست سختى بر آنان وارد ساخت. خريت در آن جنگ كشته شد و بقيه ياران او به اين طرف و آن طرف پراكنده شدند.
بدين ترتيب، حيات خريت پايان يافت; كسى كه هرگز خط فكريش مشخص نشد زيرا او گاهى در كنار على(عليه السلام)مى جنگيد و گاهى عليه رهبرى او قيام مى كرد و با او دشمنى مىورزيد. گاهى خود را از خوارج مى دانست و گاهى عليه رهبرى خوارج دسيسه مى كرد و على را در كشتن عبدالله بن وهب راسبى و زيد بن حصين كمك مى كرد. مسعودى مى گويد: خريت و يارانش از اسلام برگشته و نصرانى شده بودند.[١]
٢ ـ قيام اشرس بن عوف شيبانى:
همزمان با قيام خوارج نهروان، اشرس بن عوف شيبانى با دويست نفر در «دسكره» عليه على قيام كردند و سپس به طرف «أنبار» رفتند. على(عليه السلام)ابرش بن
[١] مروج الذهب ٣/٥٩، از چاپهاى هفت جلدى; از او به دست مى آيد كه خريت از اصحاب على بوده و از خوارج نبوده است. او وقتى از امام فاصله گرفت كه سپاه امام در نخيله بود و مى خواستند براى بار دوم به جنگ معاويه بروند. از همانجا ياران امام پراكنده شدند و هر كس به وطن خود بازگشت و جز تعداد اندكى، كسى باقى نماند و خريت بن راشد ناجى هم با سيصد نفر جدا شدند و به دين نصرانى رو آوردند ... .