ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٧٣ - شرح
برگ تلخ است كه حيوانى آن را بخورد، بديهى است كسى كه چنان باشد چگونه قابل تصوّر است كه علاقهمند به دنيا باشد و براى دنيا كار كند.
(٦٤٧٣٣- ٦٤٧١٠) هشتم: پس از آن كه امام (ع) در باره دنيا سوگند ياد كرد و بيان فرمود كه حتّى يك وجب از زمين اين دنيا را مالك نيست، فدك را با اين جمله استثنا كرد:
«آرى از تمام آنچه كه آسمان بر آنها سايه افكنده، فدك در دست ما بود» [١]، اين مطلب را در مورد بيان حال خود و مردمى كه همزمان با امام (ع) بودند از باب شكايت و اظهار تظلّم به خداى متعال از دست كسانى كه فدك را از ايشان گرفتند، بازگو كرده و خود را تسليم امر او و راضى بر داورى و حكومت وى دانسته است. ناگفته نماند، كه فدك ملك خاصّ پيامبر (ص) بوده است، توضيح آن كه چون پيامبر (ص) كار يهوديان خيبر را يكسره كرد، خداوند در دل مردم فدك ترسى انداخت كه همان انگيزهاى شد تا قاصدى خدمت پيامبر فرستادند و تقاضاى صلح بر نصف زمين فدك [٢] كردند، و پيامبر (ص) پذيرفت، بنا بر اين [آن ملك] متعلق به شخص پيامبر بود، چون نه لشكر كشى در كار بود و نه نبردى اتّفاق افتاد. و بعضى گفتهاند كه پيامبر در مقابل تمام فدك با آنها صلح كرد.
مشهور ميان شيعيان و مورد اتّفاق دانشمندان شيعه آن است كه پيامبر خدا (ص)، آن را به فاطمه (ع) بخشيد، و اين مطلب را از طرق مختلف روايت كردهاند: از جمله از ابو سعيد خدرى نقل كردهاند كه: چون آيه مباركه وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ [٣] نازل شد، پيامبر خدا (ص) فدك را به فاطمه (ع) مرحمت كرد و چون ابو بكر به
[١] بلى قد كانت لنا فدك من كلّ ما اظلّته السّماء. در متن نامه امام (ع) بجاى «لنا»، «ايدينا» مىباشد- م.
[٢] فدك نام قريهاى بود در دو منزلى مدينه و تا خيبر يك منزل فاصله داشت، همان طور كه در متن آمده است با پيشنهاد صلح از جانب اهل فدك بدون جنگ و پيكار نصف آن تسليم پيامبر شد و پيامبر نيز به دخترش مرحمت فرمود اما بعد از رحلت پيامبر، شد آنچه كه شد- م.
[٣] سوره بنى اسرائيل (١٧) آيه (٢٦) يعنى: حق خويشاوندان را به ايشان ادا كن.