ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٩٨ - و جمله اجتمع به اقوام صفت براى منزل است،
پس بدان كه هيچ مردى بر سر و سامان دادن كار امّت محمد (ص) و ايجاد محبّت و دوستى ما بين آنان مشتاقتر از من نيست، و من بدين وسيله پاداش خوب و نتيجه نيكو خواستارم، و بزودى به آنچه بر عهده گرفتهام وفا خواهم كرد، اگر چه تو از آن وضع شايسته كه به هنگام جدايى از من داشتى برگردى، زيرا بدبخت آن كسى است كه از سود عقل و تجربهاى كه در اختيار دارد، بهره نگيرد، و من از كسى كه بيهوده سخن گويد بيزارم و از اين كه كارى را كه خداوند سامان داده و اصلاح كرده است بر هم بزنم روى گردانم. پس تو هم آنچه را نمىدانى ترك كن زيرا بدكاران با سخنان ناروا به جانب تو مىشتابند».
[شرح]
(٧٣٠٣٨- ٧٣٠١٥)
عبارت: فانّ الناس ... حظّهم،
يعنى بهرهاى كه ديانت و هدايت سزاوار آنان بود. و عبارت: فمالوا ... الهوى، توضيحى براى انواع دگرگونيهاى آنهاست. و عبارت: و انّى نزلت من هذا الامر يعنى: در امر خلافت به موضع عجيبى رسيدهام، همان حالتى كه كار امام (ع) با يارانش بدانجا منتهى شد، و جاى تعجّب نسبت به عمل آنان شد كه چگونه به قبول حكميّت، مجبور گشتند و تن به صلح دادند و ديگر رويدادها.
(٧٣٠٥٢- ٧٣٠٣٩)
و جمله: اجتمع به اقوام صفت براى منزل است،
يعنى: اين جايگاهى كه از امر خلافت دارم كه گروههايى با من همفكر و همانديشه شدند، امّا هواى نفس و افكارشان آنان را به خودپسندى كشاند و كار را تباه كردند، و من زخم آنها را معالجه مىكنم. و كلمه: قرح استعاره است از اين كه اجتماع آنان بر حكميّت سبب خرابى وضع وى شده است. و لفظ مداواة استعاره براى كوشش وى در اصلاح آنان است. و بعضى، ادارى، نقل كردهاند. و هم چنين كلمه علق استعاره براى ترس از نابسامانى كار آنان نسبت به امام (ع) است.
(٧٣٠٧٢- ٧٣٠٥٣) و عبارت: و ليس رجل احرص منه على الفة امّة محمد (ص) يعنى نسبت به هدف مورد نظر كسى علاقهمندتر از امام (ع) وجود ندارد.