ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٦٨ - ٣٠٦٩ ٦٩ - از خبر ضرار بن ضمره ضبائى است هنگامى كه پيش معاويه آمد،
[شرح]
(٧٤٨٧٢- ٧٤٨٦٦) هر دو جمله به صورت كلى از مواد مشهور صنعت خطابه و در زمينه موعظه است، جمله نخستين اشاره به نفسها و حركتهاى بندگان خدا، و دومى بيم دادن به وسيله پيشآمدهايى از قبيل مرگ و پيامدهاى آن است.
(٣٠٦٨) ٦٨- امام (ع) فرمود:
إِنَّ الْأُمُورَ إِذَا اشْتَبَهَتْ اعْتُبِرَ آخِرُهَا بِأَوَّلِهَا (٧٤٨٨٢- ٧٤٨٧٦)
[ترجمه]
«هر گاه كارها مشتبه و درهم شد، آخر و اولش را با هم مقايسه كنند».
[شرح]
(٧٤٨٨٢- ٧٤٨٧٦) يعنى هر گاه در آغاز كارها راه و روش دست يافتن بدانها نامعلوم بود، و اقدام به آنها دشوار بود، پايانش را به آغازش بسنجند، و استدلال شود بر اين كه آن نيز در دشوارى چنين است، و در اين صورت خوددارى كرده و اقدام با زحمت نكنند.
(٣٠٦٩) ٦٩- از خبر ضرار بن ضمره ضبّائى است هنگامى كه پيش معاويه آمد،
و معاويه، راجع به امير المؤمنين (ع) از او پرسيد. گفت: گواهى مىدهم كه در بعضى جاهايى كه عبادت مىكرد، او را ديدم، هنگامى كه شب پردههاى تاريكى را گسترده، و او در محراب عبادت ايستاده بود، محاسنش را روى دست گرفته و بر خود مانند مارگزيده مىپيچيد، و همچون غم رسيدهاى مىگريست و (در باره) دنيا مىفرمود: يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّي أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ- لَا حَانَ حِينُكِ هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْرِي لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ- قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا- فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ- آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ- وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ (٧٤٩٧٩- ٧٤٩٣١)