ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٣١ - ترجمه
كنايه از كاربرد شمشيرها و نيزهها در پيكر دشمنان، براى كشتن و زخمى كردن آنهاست.
٣- اين عبارت كنايه از طوفندگى و خشم آن بزرگوار به خاطر دين خداست از باب تشبيه به شير درندهاى كه در حال حمله و خشم است، و اين وجه در ميان وجوه سهگانه بهتر از همه است.
و اجتماع مؤمنان و اهل طاعت خدا را به اجتماع ابرهاى پراكنده تشبيه كرده است و وجه شبه سرعت اجتماع است، چون ابر بهار زود فراهم مىآيد!
(٤٠٠٢) ٢- در سخنى از آن حضرت است:
هَذَا الْخَطِيبُ الشَّحْشَحُ (٨٠٢٠٠- ٨٠١٩٨)
[ترجمه]
«اين سخنگوى زبانآور و ماهر».
[شرح]
(٨٠٢٢٢- ٨٠١٩٨) مقصود از شحشح زبانآور و ماهر در خطبه خوانى و توانا در اداى سخن، و هر تندگو و تندرو را شحشح گويند. اما شحشح در غير اين مورد به معنى بخيل و ممسك است.
نقل كردهاند كه امام (ع) سخنرانى را ديد كه سخن مىگويد، فرمود اين خطيب شحشح- يعنى ماهر در گفتار- كيست؟
(٤٠٠٣) ٣. در گفتارى از آن بزرگوار آمده است:
إِنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحَماً (٨٠٢٢٩- ٨٠٢٢٧)
[لغت]
(قحم): مهلكهها و نابوديها
[ترجمه]
«دشمنى و نزاع باعث رنج و نابودى است».