ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٠٧ - شرح
امام (ع) كلمه مستهزء را از چنان كسى استعاره آورده است.
(٧٩٣٥٧- ٧٩٣٣٧) ٥- هر كه دل به دنيا ببندد، دلش در بند سه چيز گرفتار شده است. دليل رابطه با آن سه چيز به خاطر حرص و آزمندى به دنياست، چون حبّ دنيا باعث كوشش و تلاش در طلب دنيا و جمعآورى مال دنيا مىگردد، و از طرفى به دست آمدن دنيا مشروط به وسايل مقدور و غير مقدور براى بندگان خداست. و اسباب مقدور هم گاهى غير مقدور مىشوند، با اين كه وجود دارند اما به دليل اين كه مربوط به عوامل زياد و يا دشوارى هستند، خود دشوار و غير ممكن مىگردند، ناگزير بيشتر اوقات فراهم آوردن، غم و اندوه مىگردد، روزى هست و روزى نيست به علاوه نگهدارى دنيا، بيم از دست رفتنش و حرص به دست آوردن از راههاى مختلف، و آرزوى زياد در راه كسب سود و داد و ستد و عمران آبادىاش همه اينها باعث اندوه است. امام (ع) با عبارت: يدركه، هم به طول اين اندوه اشاره فرموده و هم از آن برحذر داشته است.
(٣٢١٤) ٢١٤- امام (ع) فرمود:
كَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْكاً وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِيماً (٧٩٣٦٧- ٧٩٣٦١)
[ترجمه]
«در اهميت قناعت همين بس، كه خود نوعى سلطنت است و نيك خلقى كه ناز و نعمت است».
[شرح]
(٧٩٣٦٧- ٧٩٣٦١) امام (ع) كلمه ملك را استعاره براى قناعت آورده است، زيرا نتيجه پادشاهى بىنيازى از مردم و برترى بر آنهاست، و كاميابى و قناعت اين نتايج را در پى دارد. و همچنين لفظ نعيم را استعاره از نيكخويى آورده است از آن رو كه هر دو باعث كاميابىاند.