ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٨ - شرح
در نتيجه بزودى دچار كيفر الهى مىشود، و يا زياد دروغ مىگويد، و مورد غضب واقع مىشود. اين مطالب به صورت قياس مضمرى است كه صغراى قياس همان است كه ذكر شد و در حقيقت چنين است: آنچه باعث پند تو باشد، بهترين تجربه است. و كبراى مقدّر آن نيز چنين مىشود: بهترين تجربهها براى استفاده تو شايستهترند. نتيجه مىدهد: پس هر تجربه كه باعث پند شود شايستهتر است، مثل اين سخن افلاطون: هر گاه تجربهاى باعث پند گرفتن تو نشود، تجربه نيست، بلكه تو همچنان كه بودى بىتجربه و ساده ماندهاى.
(٦٢٢٦١- ٦٢٢٥٦) بيست و ششم: به او دستور داده است تا در كارى كه شايسته انجام است فرصت را غنيمت شمارد و به دليل پىآمد تأسّف غمانگيز، از ترك چنان عملى بر حذر داشته است، و نام غصّه را از باب ناميدن شيء به اسم نتيجهاش به طور مجاز بر «فرصت» اطلاق كرده است.
(٦٢٢٧٠- ٦٢٢٦٢) بيست و هفتم: به او خاطر نشان كرده كه شايسته نيست بر نرسيدن به خواستهها و هدفهايش تأسّف بخورد. با استدلال به قياس مضمرى كه صغراى آن قضيّه موجبهاى است در قوّه سالبه، و تقدير آن چنين است: بعضى از جويندگان به مقصود خود نمىرسند، و تقدير كبراى آن نيز چنين: و هر كسى كه به مقصود خود نرسد، شايسته نيست كه از بابت نرسيدن به هدف غصّه بخورد.
امام (ع) به اين جهت اين سخن را گفته است كه شنونده خود را در زمره آنان فرض كند و در نتيجه بر نرسيدن به هدف خود غمگين نشود. و همچنين است سخن ديگر امام (ع): و چنين نيست كه هر مسافرى بازگردد.
(٦٢٢٧٨- ٦٢٢٧١) بيست و هشتم: او را به ملازمت تقوى توجّه داده است، به وسيله قياس مضمرى كه صغراى آن چنين است: از جمله تبهكاريها از دست دادن توشه سفر و ضايع كردن آخرت است. و كبراى آن نيز چنين است: و هر تبهكارى را بايد ترك كرد. كلمه الزّاد (توشه)، استعاره است براى تقوا همان طور كه قبلا گذشت.