ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٦ - شرح
مصلحت است، با اين عبارت: و دردى كه خود درمان است. و در هر دو مورد، كلمه دوا استعاره براى مصلحت و كلمه داء (درد) استعاره براى مفسده است و جهت هر دو استعاره آن است كه مانند درد و دوا مصلحت باعث سر و سامان يافتن حال انسان و مفسده باعث تباهى اوست. و به همين معنى متنبّى اشاره كرده است: چه بسا كه بدنها به وسيله بيماريها صحّت خود را باز يابند.
(٦٢٢٣٦- ٦٢٢٢٩) بيست و دوم: هشدار داده است كه مبادا از مشورت با كسى، به مطلبى كه تنها احتمال مصلحت دارد روى گرداند، هر چند كه از طرف مشورت انتظار پند و نصيحت و خير خواهى را ندارد، بلكه نظر و پيشنهاد او را مورد دقّت و توجّه قرار دهد، چه بسا كه خيرخواهانه باشد، و همچنين سزاوار نيست به حرف آن كس كه او را خيرخواه مىداند اعتماد كند، زيرا ممكن است در اين مورد او را گول زده باشد.
(٦٢٢٤٥- ٦٢٢٣٧) بيست و سوم: او را از دلبستن بر آرزوها منع كرده و بر حذر داشته است، با قياس مضمرى كه صغراى آن جمله: «زيرا آرمانها سرمايه كم خردان و ابلهان است». [... مردگان است. نسخه بدل] مىباشد. كلمه بضائع (سرمايهها) را استعاره از تمنيّات آورده است، از آن جهت كه شخص ابله، نوعى لذّت خيالى از امور مورد آرزو مىبرد. كه به منزله سود آنهاست چنان كه صاحب سرمايه، از سرمايهاش سود مىبرد. و آن را به كلمه نوكى (ابلهان)، اضافه كرده است، از آن رو كه در آرزوها فايدهاى وجود ندارد همان طور كه ابلهان و كمخردان از سرمايهها سودى به دست نمىآورند.
(٦٢٢٤٩- ٦٢٢٤٦) بيست و چهارم: عقل را به مثابه گرد آورنده تجربهها ترسيم و به عقل عملى اشاره كرده است، يعنى قوّهاى كه نفس بر حسب نياز به تدبير بدنى كه در اختيار دارد و براى تكميل آن، از اين قوّه استفاده مىكند. و همان قوّه است كه نظرات داراى مصلحت را از مواردى كه بايد كارى انجام بگيرد، استنباط مىكند. زيرا