ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٣٦ - ترجمه
أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى أَطْرَافِكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ- وَ إِلَى أَمْصَارِكُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ- وَ إِلَى مَمَالِكِكُمْ تُزْوَى وَ إِلَى بِلَادِكُمْ تُغْزَى- انْفِرُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ إِلَى قِتَالِ عَدُوِّكُمْ- وَ لَا تَثَّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ- وَ تَبُوءُوا بِالذُّلِّ وَ يَكُونَ نَصِيبُكُمُ الْأَخَسَّ- وَ إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ وَ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ وَ السَّلَامُ (٧١٠٤٣- ٧٠٧٥٠)
[لغات]
(مهين): گواه.
(روع): قلب.
(انثيال): ازدحام، هجوم، ريختن.
(راح): رفت.
(زهق): از بين رفت، از هم پاشيد (تنهنه): گسترش يافت (طلاع الارض): پر شدن زمين (آسى): غمگين كرده است (الدّولة فى المال به ضم دال): مال يك بار دست اين و يك بار دست آن باشد (خول): بردگان، غلامان (رضخ): رشوه، اصل واژه به معنى تيراندازى است (تأليب): وادار ساختن (تأنيب): سرزنش كردن (ونى): سستى، ناتوانى (تزوى مىگيرد)، تصرف مىكند.
(تبوءوا): بر مىگرديد (خسف): كاستى
[ترجمه]
«امّا بعد، خداوند پاك، محمّد (ص) را به عنوان بيم دهنده جهانيان، و گواه بر پيامبران، برانگيخت، و چون آن گرامى رحلت كرد، پس از او، مردم، در باره خلافت با يكديگر به كشمكش پرداختند، به خدا قسم كه به دلم نمىنشست و از خاطرم نمىگذشت كه مردم عرب بعد از آن بزرگوار، خلافت را از خاندان او به ديگرى واگذارند، و بويژه آن را از من دريغ دارند، چيزى مرا ناراحت نكرد، مگر روى آوردن مردم به سوى فلان كه با او به بيعت پردازند. اين بود كه من دست نگه داشتم، تا اين كه ديدم گروهى از مردم از اسلام برگشتند و دعوى از بين بردن دين محمد (ص) را كردند. ترسيدم، اگر به يارى اسلام و مسلمين نشتابم، شاهد خرابى و ويرانى آن بشوم، كه در آن صورت غم و غصّه آن بر من بيشتر از دست نيافتن به