ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٠٧ - شرح
دليل نداشتن ثروت- در برابر دشمنان است، در نتيجه- هر چند كه تنگدست، زيرك و هوشيار باشد- حالت ترس و عجز از سخن گفتن در او به وجود مىآيد.
با ملاحظه شباهت چنين كسى با گنگ و لال، صفت گنگى را استعاره براى او آورده است.
(٧٣٢٣٤- ٧٣٢٣٠) هفتم- تهيدست در شهر خود غريب است. كلمه: غريب را از نظر بىتوجّهى مردم به او و كمى ياران و دوستان- به دليل تهيدستىاش- استعاره آورده است، چه تهيدست به سان غريبى است كه كسى او را نمىشناسد.
(٧٣٢٣٩- ٧٣٢٣٨) هشتم: ناتوانى بلا است. كلمه العجز لفظ مهملى است كه احتمال دارد منظور ناتوانى جسمى باشد يعنى ناتوانى بر دخل و تصرّفات بدنى از كارهايى كه بايد توان انجام آنها را داشته باشد، و ممكن است مقصود ناتوانى روحى، يعنى ناتوانى در برابر هواى نفس و جلوگيرى از آن باشد. نوع اوّل، بلاى جسمانى و كمبود در آن است، و دوّمى، بلا و نقصى در عقل و هوش است.
(٧٣٢٤٢- ٧٣٢٤٠) نهم- بردبارى دلاورى است، بردبارى فضيلتى از شاخههاى پاكدامنى و تعريف آن چنين است ايستادگى در برابر هواى نفس تا انسان را به سمت لذّتهاى ناروا سوق ندهد. يعنى مبارزه با نفس امّاره كه لازمهاش داشتن فضيلت شجاعت است، از اين رو حمل كلمه: الشّجاعه بر كلمه الصبر حمل لازم بر ملزوم به شمار مىآيد.
(٧٣٢٤٥- ٧٣٢٤٣) دهم- پارسايى سرمايه و دارايى است، پارسايى فضيلتى وابسته به پاكدامنى است. در تعريف آن گفتهاند: خوددارى نفس از متاع و خوشيهاى دنياست و چون مالدارى در عرف مردم عبارت است از بىنيازى و فزونى ثروت، به خاطر شباهت پارسايى به بىنيازى حاصل از ثروت، كلمه ثروت را استعاره براى پارسايى آورده است از آن رو كه هر دو باعث بىنيازى مىباشند.
(٧٣٢٤٨- ٧٣٢٤٦) يازدهم- پرهيزگارى سپر است، حقيقت پرهيزگارى عبارت است از