ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٢ - بحث اول استدلال بر وحدت آفريدگار است،
پيامبرانش مبعوث شده بودند، ... و تو از افعال و اوصاف او آگاه مىشدى» است و از آن قضيه شرطيّه، استثناى نقيض اقسام تالى استنتاج مىشود تا نقيض مقدم، به عنوان نتيجه به دست آيد. توضيح ملازمه بين مقدم و تالى از اين قرار است، اگر خداوند داراى شريك باشد، بايد آن شريك خدا، جامع جميع شرايط خداوندى باشد، و گر نه شايستگى شريك خدا بودن را نخواهد داشت، اما از جمله لوازم خدايى چند چيز است:
اوّل: مصلحت در ضرورت مبعوث كردن پيامبران به جانب مردم و رهنمود مردم به سوى او، به دليلى كه در مورد لزوم بعثت در جاى خود، بيان شد.
دوم: بايد آثار قدرت و تسلّط او و صفات افعال وى روشن و محسوس باشد.
سوم: افعال و صفات ذات او مشخّص باشد. در صورتى كه تمام اين لوازم باطل است: امّا لازم اوّل باطل است، زيرا پيامبرى صاحب معجزه بر ما مبعوث نشده است تا ما را بر دومى (آثار قدرت و ...) راهنمايى كند و از آن آگاه سازد.
امّا دومى باطل است: از اين رو كه آثار قدرت و سلطنت و عظمت ملك و مملكت و پابرجايى آن دليل بر يك وجود دانا و تواناست، امّا دلالت بر چند قادر حكيم ندارد.
امّا بطلان مورد سوم، بدين لحاظ است كه تنها افعالى را كه ما مشاهده مىكنيم، بر يك فاعل دلالت دارند و بس، امّا به وجود چند فاعل هيچ دلالتى ندارند. و همچنين صفات خدايى از قبيل علم، قدرت اراده و امثال اينها كه به واسطه افعال عايد مىشوند، تنها بر يك صانع دلالت مىكنند كه متّصف به آن صفات است، امّا بر وجود دو صانع و يا بيشتر از دو صانع دلالت ندارند.
بنا بر اين، اين گفته كه آفريدگار ما را شريكى است، سخنى بيهوده و بىدليل