ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٣٠ - ترجمه
هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ- وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِي الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ- وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا (٧٣٩٧٩- ٧٣٨٧٨)
[لغات]
(دعائم): ستونهاى خانه (شعبة): شاخه (تبصّر): بينش، آگاهى (تأويل): تفسير، بيان كردن (زهرة): روشنايى (شنئان): كينه، دشمنى (تعمّق): انحراف در معناى سخن (اعضل): سخت شد (تمارى): سخن ناروا گفتن به ديگرى (هول): ترس (ديدن): عادت (سنابك، جمع سنبك): زير سم اسب
[ترجمه]
«ايمان بر چهار پايه استوار است: بردبارى، باور داشتن، دادگرى و جهاد.
امّا بردبارى چهار گونه است: دلبستگى، ترس، پارسايى، و انتظار، بنا بر اين هر كس دلبسته و علاقمند به بهشت باشد خواهشهاى نفسانى را فراموش مىكند و از آنها چشم مىپوشد، و هر كس از آتش دوزخ بيمناك باشد، از آنچه حرام و ناروا است مىپرهيزد، و هر كس در دنيا پارسا است غمهاى دنيا را سبك مىشمارد، و هر كس انتظار مرگ را دارد، به كارهاى نيك مىشتابد.
امّا يقين نيز، چهار قسم است: بينا بودن در عين زيركى، توجّه و رسيدن به حقيقت، پندگيرى از راه عبرت و روش پيشينيان، پس هر كه در عين زيركى بينا بود، سخنان دلاويز براى او روشن باشد، و هر كه سخن حكمتآميز بر او روشن باشد، با عبرتگيرى از ديگران آشنا مىشود، و هر كس با عبرت گرفتن آشنا شد، گويا با پيشينيان زندگى مىكرده است و با آنها بوده است. امّا عدل و داد نيز چهار نوع است: توجّه عميق، رسيدن به حقيقت دانش، داورى صحيح و بردبارى ثابت، به اين ترتيب، هر كس دريافت و دقّت كرد، به حقيقت دانش رسيد و هر كه به حقيقت دانش رسيد، از روى اساس و اصول، داورى صحيح كرد، و آن كه بردبار بود، در كارها كوتاهى نمىورزد و در ميان مردم به خوشنامى زندگى مىكند.