ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٣ - عبارت امام إله واحد كما وصف نفسه
است، چنان كه خداى متعال فرموده است: وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ [١].
(٦١٠٦٨- ٦١٠٥٧)
عبارت امام: إله واحد كما وصف نفسه
(خدايى يگانه است چنان كه او خود را توصيف كرده است)، از جمله لوازم نتيجه است، زيرا هنگامى كه قول به خداى دوم باطل شد، ثابت مىشود كه او خداى يكتاست، چنان كه او خود، خويشتن را وصف كرده است: بگو اى پيامبر (ص) او خداى يكتاست. و اوست خداوند يكتاى غالب و در سلطنت و قدرت كسى در برابر او نيست: يعنى كسى كه در كارهاى او مخالفت كند و در قلمرو او به نزاع و دشمنى با او برخيزد، چنان كه راه و روش پادشاهان است.
بدان كه اين دليل، دليلى اقناعى است، چنان كه هدف خطيب از خطابه همين است و اين برهان نيست زيرا اگر در شرطيّه مقصود اين باشد كه وجود خداى دوّمى مستلزم وجود آثار و افعال و صفاتى است كه ويژه او بوده و اين ويژگى هم روشن و آشكار باشد پس ملازمهاى در كار نخواهد بود، زيرا اين دو خدا چه متّفق الحقيقه و چه مختلف الحقيقه باشند، لازم نيست كه افعال و لوازم آن، اختلاف نوعى داشته باشند، و هر كدام به لازم خاصّى و فعل خاصى، تشخّص داشته باشد كه در ديگرى نباشد، بلكه جايز است در لوازم و آثار يكسان باشند و اگر مقصود اين باشد كه وجود خداى دوّم مستلزم اين است كه آثار و افعال و لوازمى شناخته شود كه اختصاص به او نداشته باشد، بلكه خداى ديگر هم بتواند با او در همه اينها شريك شود، پس اين، مطلب درستى است. لكن اين اشكال پيش مىآيد كه در اين صورت براى بطلان تالى نمىتوان استدلال كرد، و دليل اين مطلب هم روشن است، زيرا ما آثار قدرت و افعال و لوازم و صفاتى را مشاهده مىكنيم كه نه بر يكتايى فاعل و موصوف خود دلالت دارند و
[١] سوره مؤمنون (٢٣) آيه (١١٧) يعنى: هر كسى خداوند ديگرى را به خدايى بخواند هيچ دليلى بر اين عقيدهاش نخواهد داشت.