ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٧٨ - و عبارت فلا تأسف مددهم،
و در گوش گرفتند و دانستند كه پيش ما همه مردم، به طور برابر از حق برخوردارند، با اين حال به سمت نابرابرى و اين كه حقى را به خود اختصاص دهند، گريختند، خداوند آنها را از رحمتش دور كند و نابودشان سازد.
به خدا قسم كه آنها از ظلم و ستم فرار نكرده و به عدل و داد نپيوستهاند، و ما اميدواريم در امر خلافت كه خداوند دشواريش را براى ما آسان و ناهموارىاش را بر ما هموار سازد، اگر به تمام اينها اراده خدا و مصلحت تعلق بگيرد، و السلام».
[شرح]
(٧٢٣٤٧- ٧٢٣٣٧)
عبارت: اما بعد ... معاويه،
اطلاع از آگاهى خود به جريان كار آنهاست.
(٧٢٤١١- ٧٢٣٤٨)
و عبارت: فلا تأسف ... مددهم،
نوعى دلدارى از سوى امام (ع) به سهل است به خاطر از دست دادن افراد مدينه و كمك ايشان. و در عبارت: فكفى ... العدل، از تأسف بر فرار و دورى افرادى از مردم مدينه، سخن را به ذكر عيبهايشان، در دو قياس مضمر كشانده است كه صغراى قياس اول همان جمله: فكفى ...
الجهل است، و كبراى مقدّر آن نيز چنين است: و هر كسى كه آن طور باشد، جاى تأسف ندارد. كلمه: فرار فاعل كفى است، كلمات: غيا، شافيا تميزند.
صغراى قياس دوّم، جمله: و انّما هم اهل الدنيا، است. يعنى، چون روش آنها چنين بود، از عدالت نزد ما با خبر بودند، و مىدانستند كه مردم در نزد ما به طور مساوى از حق برخوردارند، به سمت اختصاص دادن حقى براى خود و استبدادى كه نزد معاويه بود، فرار كردند. و كبراى مقدر آن نيز چنين است: و هر كس كه داراى چنان حالتى است، تأسّف بر او روا نيست. و از آن رو، امام (ع) آنها را به دورى از رحمت خدا و هلاكت، نفرين كرده است، كلمات:
بعدا و سحقا. مصادرى هستند كه براى نفرين وضع شدهاند.
(٧٢٤٤٢- ٧٢٤١٢) آن گاه امام (ع)، سوگند ياد كرده كه آنان از ظلم و جور وى، فرار نكرده و به عدل و داد معاويه نپيوستهاند، تا مطلب خود را- در مورد حالات اين مردم كه به