ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٨٤ - آن گاه به وسيله عبارت و انما يؤتى خراب الارض اهلها
٣- او را نهى كرده است از اين كه مبادا غرور مقام و شادى ناز و نعمت او را از حال آنان غافل نگه دارد. و با اين عبارت او را از غافل ماندن از احوال ايشان بر حذر داشته است: فانّك لا تعذر ... المهمّ (زيرا به دليل انجام كارهاى مهمّ، از غفلت نسبت به كارهاى غير مهمّ معذور نخواهى بود). مقصود امام (ع) از كلمه: التّافه، امور ناچيز و كمترين حالات مردم ضعيف است. و همين عبارت به منزله صغراى قياس مضمرى است كه كبراى مقدر آن مىشود: و هر كسى را كه عذر و بهانهاش پذيرفته نباشد، نبايد از حال فقرا غفلت ورزد.
٤- او را منع كرده است از اين كه توجّه و عنايت خود را از ايشان دريغ ورزد، يعنى آن قدر عنايت به مسائل مهمّ داشته باشد كه هرگز شامل حال آنان نگردد و به آنها نرسد.
٥- او را از اين كه با غرور، صورت از آنها برگرداند، منع كرده است، كنايه از تكبّر و گردن فرازى نمودن نسبت به ايشان.
٦- دستور داده است تا نسبت به امور كسانى كه به دليل ناتوانى و حقارت در انظار دولتمردان و سربازان، دسترسى به او ندارند، بررسى كند، و فردى مورد اعتماد از مردم خدا ترس، و فروتن را از جانب خود بر ايشان بگمارد تا به كارهاى ايشان رسيدگى كند و نتيجه را به اطلاع وى برساند.
٧- با آنان طورى رفتار كند كه روز ملاقات با پروردگارش، عذر و بهانهاى داشته باشد. يعنى در باره آنها آن طور رفتار كند كه خداوند دستور داده است، به نحوى كه عذرش پذيرفته باشد. به اين ترتيب كه اگر خداوند از نحوه رفتارش نسبت به آنها پرسيد، عذرى در پيشگاه خدا داشته باشد، و به جنبه مصلحتى كه در عنايت زياد نسبت به آنها وجود دارد، با اين عبارت توجّه داده است: فانّ هؤلاء ... غيرهم زيرا اينان به عدالت و دادگسترى از ديگر مردم نيازمندترند.
٨- نسبت به داشتن عذر و بهانهاى در نزد خداوند در مورد پرداخت حق