ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥ - ترجمه
نظير سخن بعضى از حكما كه گفتهاند: براستى كه ما بين او و آدم جز پدرى مرده وجود ندارد، نسبت اصولى با مرگ دارد.
بخش دوم
أَمَّا بَعْدُ- فَإِنَّ فِيمَا تَبَيَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْيَا عَنِّي- وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَيَّ وَ إِقْبَالِ الْآخِرَةِ إِلَيَّ- مَا يَزَعُنِي عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِوَايَ- وَ الِاهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِي- غَيْرَ أَنِّي حَيْثُ تَفَرَّدَ بِي دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِي- فَصَدَفَنِي رَأْيِي وَ صَرَفَنِي عَنْ هَوَايَ- وَ صَرَّحَ لِي مَحْضُ أَمْرِي- فَأَفْضَى بِي إِلَى جِدٍّ لَا يَكُونُ فِيهِ لَعِبٌ- وَ صِدْقٍ لَا يَشُوبُهُ كَذِبٌ وَ وَجَدْتُكَ بَعْضِي- بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّي- حَتَّى كَأَنَّ شَيْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِي- وَ كَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاكَ أَتَانِي- فَعَنَانِي مِنْ أَمْرِكَ مَا يَعْنِينِي مِنْ أَمْرِ نَفْسِي- فَكَتَبْتُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا- مُسْتَظْهِراً بِهِ إِنْ أَنَا بَقِيتُ لَكَ أَوْ فَنِيتُ (٦٠١٨٤- ٦٠٠٨٧)
[لغات]
(جمح الفرس): وقتى كه اسب بر صاحبش غلبه كند و او قادر بر رام كردنش نباشد.
(يزغني): باز مىدارد مرا (محض): خالص.
(افضى): پايان يافت.
(شوب): آميختگى و درهم شدن.
[ترجمه]
«امّا بعد، در آنچه از پشت كردن دنيا از من، و سركشى روزگار بر من، و رو آوردن آخرت به من، آشكار شد مرا از ياد جز خودم و اهميت دادن بدانچه در پشت سر من است باز مىدارد، ولى چون غم خودم نه غم ديگران به خودم منحصر شد، پس انديشهام با من همسو شد و مرا از آرزو و خواهش نفسم بازداشت و حقيقت كار مرا بر من آشكار ساخته، و مرا به كوششى كه بازيچه نيست و راستيى كه آميخته به دروغ نيست واداشت. [با اين همه] تو را پارهاى از تن خود يافتم، بلكه تمام وجود خود احساس كردم، بطورى كه اگر مصيبتى به تو رو آورد مثل اين است كه به من رو آورده است، و اگر مرگ گريبان تو را بگيرد گويا گريبان مرا گرفته است، و من غم كار تو را همچون غم كار خود مىخورم.