ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٦٧ - شرح
لذتهاى دنياست.
(٧١٨٩٢- ٧١٨٩١) ٢- زهرش كشنده است، مشابهتش با دنيا در اين است كه كسانى كه غرق در لذتهاى دنيايند روز رستاخيز هلاك شوند.
(٧١٩٠٠- ٧١٨٩٣) سپس در مورد اقامت وى در دنيا چند دستور به شرح زير داده است:
١- از آنچه او را خوشحال مىسازد روگردان باشد، و دليل ضرورت برحذر بودنش را چنين بيان كرده است: زيرا كالاى آن اندكى با تو همراه است، و اين جمله صغراى قياس مضمرى است كه در حقيقت چنين است: آنچه با تو از متاع دنيا همراه مىماند اندك است. و كبراى مقدّر آن نيز چنين مىشود: و هر چه كه اين طور باشد، سزاوار دورى كردن است.
(٧١٩١٢- ٧١٩٠١) ٢- غمهاى دنيا را از خود دور ساز، و ضرورت اين كار را با قياس مضمرى بيان كرده است كه صغراى آن عبارت: لمّا ايقنت من فراقها است، يعنى چون به مفارقت و دگرگونىاش اطمينان دارى، و كبراى مقدر آن چنين است: هر چه را كه اطمينان به مفارقتش داشتى بايد غم جستن آن را از خود دورى كنى.
(٧١٩٤٢- ٧١٩١٣) ٣- هر مقدار با دنيا انس و علاقهاش بيشتر شود، ترس و هراسش فزونتر گردد. كلمه ما مصدريه است، و كلمه آنس بنا بر اين كه حال است منصوب مىباشد، و كلمه احذر خبر كان است يعنى در همان حالى كه علاقمندترى، ترس بيشترى هم بايد داشته باشى، مقصود آن است كه هر چه مىتواند از آن دورى كند و بدان دل نبندد و دليل ضرورت حذر داشتن را چنين بيان كرده است فانّ صاحبها فيها ... كه صغراى قياس مضمرى است و در حقيقت چنين است: هر چه صاحب دنيا به دنيا بيشتر دل ببندد ... و كبراى مقدّر آن نيز چنين است: و هر چيزى را كه آن طور باشد بايد صاحبش از آن حذر كند و به آن دل نبندد، نتيجه مىدهد: پس بايد شخص دنيادار از دنيا برحذر باشد.