ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٢١ - شرح
[شرح]
مىگويم (ابن ميثم): احتسبت كذا عند اللّه، يعنى از او درخواست اجر و مزد مىكنم الحسبة، به كسر حاء يعنى اجر و مزد.
الشّهادة: كشته شدن در راه خدا. استشهد: گويا او نزد خدا حضور يافته است. (٦٣٢٥٤- ٦٣٢٤٩) محور و هدف اين نامه چند مطلب است:
اوّل: اطلاع دادن به ابن عباس، از تصرّف مصر به وسيله سپاه معاويه.
(٦٣٢٧٧- ٦٣٢٥٥) دوم: خبر دادن به ابن عباس از كشته شدن محمد بن ابى بكر، تا او نيز در اندوه اين سوگ با امام شريك باشد، و ابراز ستايش در ضمن اظهار غم و اندوه نسبت به او. واژههاى ولدا، عاملا، سيفا و ركنا همگى نقش حال را دارند، و ناميدن او [محمد] به عنوان فرزند به اعتبار تربيت وى در دامن خود- همچون فرزند خود- از باب مجاز است، توضيح آن كه وى ربيب امام (پسر همسرش) بود، مادرش اسماء دختر عميس خثعمىّ بود، كه قبلا همسر جعفر بن ابى طالب بود، و با او به حبشه مهاجرت كرد، و در حبشه، محمّد، عون و عبد اللّه از او به دنيا آمدند، و پس از اين كه جعفر به شهادت رسيد، ابو بكر با وى ازدواج كرد، و اين محمد از او به دنيا آمد. هنگامى كه همسرش ابو بكر از دنيا رفت، على (ع) او را به همسرى گرفت و از او يحيى بن على به دنيا آمد. كلمه: سيف (شمشير) را به اعتبار نابود ساختن و حمله كردن او بر دشمن استعاره از وى آورده است. و با استعمال لفظ قاطع (برّان)، و همچنين كلمه: ركن (ستون)، صنعت ترشيح به كار برده است، از آن رو كه در پيشامدها به او مراجعه مىكرد و بدان وسيله گرفتارى را برطرف مىساخت. و كلمه: دافعا (برطرف كننده)، نيز از باب ترشيح است.
(٦٣٣٠٩- ٦٣٢٧٨) سوم: اطّلاع دادن به ابن عبّاس از وضع خود با مردم به عنوان شكوه و گله از ايشان، زيرا آن بزرگوار، آنان را به پيوستن بر محمد بن ابى بكر و يارى او ترغيب كرد ولى آنها گوش ندادند، و نيز به دليل و سبب كوتاهى كردن هر كدام از آنها