ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٩٩ - شرح
(٣٢٠٣) ٢٠٣- امام (ع) فرمود:
حَسَدُ الصَّدِيقِ مِنْ سُقْمِ الْمَوَدَّةِ (٧٩١٧٢- ٧٩١٦٨)
[ترجمه]
«حسد بردن دوست از ضعف دوستى است».
[شرح]
(٧٩١٧٢- ٧٩١٦٨) دوستى خالص مستلزم آن است كه انسان آنچه براى خود مىخواهد، براى دوستش بخواهد و آنچه براى خود نمىپسندد براى دوستش نپسندد. امّا حسد با اين حالت منافات دارد، چون لازمه حسد، آن است كه خير و نيكى از محسود زوال پذيرد، پس دوستى حاسد در اين صورت ناقص و ناسالم است، و مقصود از سقمها نيز همين است.
(٣٢٠٤) ٢٠٤- امام (ع) فرمود:
أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ (٧٩١٨١- ٧٩١٧٦)
[ترجمه]
«بيشتر لغزشگاههاى عقلها، زير درخشش حرص و آزهاست».
[شرح]
(٧٩١٨١- ٧٩١٧٦) از خصوصيت عقل آن است كه شايستگى دارد تا در برابر نفس امّاره بايستد و آن را بشكند و در مسير خواستههاى شايسته خود به كارش گيرد، و از ويژگيهاى نفس، فريب دادن عقل و گول زدن آن به وسيله آراستن زندگانى و اندوختههاى دنيا و دل بستن بدانهاست. پس خردهاى سستى كه از طرف خدا تأييد نشدهاند، بيشتر فريب مىخورند و در ستيز با نفس امّاره- وقتى كه چيزى طمع برانگيز و خواستهاى از امور دنيا بدرخشد- به خاك مىافتند، پس كلمه مصارع را به جهت مغلوبيّت عقول و تحت تأثير قرار گرفتن آنها از نفوس، استعاره آورده است، و در خوارى و فرمانبرى از نفوس و تاب مقاومت نياوردن در