ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٩١ - ترجمه
(٢٠٧٤) ٧٤- از جمله نامههاى امام (ع) در آغاز بيعت مردم با آن بزرگوار، آن را واقدى [١] در كتاب جمل نقل كرده است:
: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ؟ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؟- إِلَى؟ مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ؟- أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتَ إِعْذَارِي فِيكُمْ- وَ إِعْرَاضِي عَنْكُمْ- حَتَّى كَانَ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا دَفْعَ لَهُ- وَ الْحَدِيثُ طَوِيلٌ وَ الْكَلَامُ كَثِيرٌ- وَ قَدْ أَدْبَرَ مَا أَدْبَرَ- وَ أَقْبَلَ مَا أَقْبَلَ- فَبَايِعْ مَنْ قِبَلَكَ- وَ أَقْبِلْ إِلَيَّ فِي وَفْدٍ مِنْ أَصْحَابِكَ (٧٢٩١٠- ٧٢٨٥٦)
[لغت]
(وفد): گروهى كه بر سلطان وارد شوند.
[ترجمه]
«از بنده خدا، على، امير مؤمنان به معاوية بن ابى سفيان: امّا بعد عذر مرا در مورد خود و دورى كردنم را از شما، مىدانى. به هر حال اتفاقى افتاد كه چارهاى از آن نبود [قتل عثمان] و جلوگيرى از آن امكان نداشت، داستان طولانى و سخن فراوان است. روگرداند آن كه روگرداند و آمد آن كه آمد، بنا بر اين از كسانى كه نزد تو هستند بيعت بگير، و خود نيز با گروهى از يارانت نزد من بيا».
[١] ابو عبد اللّه محمد بن واقدى، متوفى ٢٠٧ ه-. از دانشمندان بزرگ شيعه، از مردم مدينه منوره است كه بعدها به بغداد رفته و در همان جا زندگى را بدرود گفته است، واقد نام جدّ وى بوده است به دليل شهرت زيادش، فرزندان او را واقدى مىگفتند- م.