ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤ - چهاردهم و خليفة الاموات،
[استعاره است براى اين كه او هدف تيرهاى شدايد است.]
(٦٠٠٦٢- ٦٠٠٦٠)
ششم: و عبد الدّنيا
لفظ عبد مستعار است، زيرا كه طالب دنيا در حقيقت مطيع دنيا و كارگزار اوست، همچنان كه بنده، فرمانبردار و كارگر مولاى خويش است.
(٦٠٠٦٥- ٦٠٠٦٣)
هفتم: و تاجر الغرور
يعنى تجارت او براى دنيا، فريب و غفلت از كسب و كار حقيقى و جاودانه است. و كلمه تاجر استعاره از انسان است، به دليل صرف مال و فعاليّت خود در راه شرّ دنيا به گمان اين كه آنها همه خواستهاى مفيدند.
(٦٠٠٦٨- ٦٠٠٦٦)
هشتم: و غريم المنايا
لفظ غريم كنايه از انسان است به اعتبار اين كه هر فرد بشر همچون مسافرى است و اجل در پى او بمانند طلبكارى در پى بدهكار خود است.
(٦٠٠٧١- ٦٠٠٦٩) نهم: لفظ اسير را استعاره آورده است به لحاظ تسليم بودن او به مرگ و خلاصى نداشتن از آن.
(٦٠٠٧٤- ٦٠٠٧٢)
دهم: و حليف الهموم:
همدم غمهاست.
(٦٠٠٧٧- ٦٠٠٧٥)
يازدهم: و قرين الاحزان،
الفاظ حليف و قرين را استعاره آورده است به اعتبار انفكاك ناپذيرى او از غم و اندوهها همان طورى كه دو همپيمان از يكديگر جدا نمىشوند.
(٦٠٠٨٠- ٦٠٠٧٨)
دوازدهم: و نصب الافات،
مثل و رميّة المصائب، است. يعنى در معرض آفتهاست.
(٦٠٠٨٣- ٦٠٠٨١)
سيزدهم: و صريع الشهوات،
كلمه صريع استعاره آورده شده است به جهت مغلوب و مقهور بودن او در دست هواى نفس همچون قتيل به معناى مقتول.
(٦٠٠٨٦- ٦٠٠٨٤)
چهاردهم: و خليفة الاموات،
در اين عبارت با يادآورى مرگ ايجاد نفرت از دنيا مىفرمايد، زيرا كه جانشين مردگان در معرض پيوستن به آنهاست،