ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٦٩ - ٣٤١٨ ٤١٨ - امام(ع) فرمود
آن جاست كه تو را تحمل كند».
[شرح]
(٨٦٢٠١- ٨٦١٩٢) ما حملك، يعنى: آنجا كه آرامش حال و آرايش زندگى به دست آورى و اقامت در آنجا برايت ميّسر گردد، همان جا بهترين جاست. كلمه: حمل را به اعتبار بر خود داشتن هزينه زندگى انسان از نظر شباهت به شتر و نظير آن، براى محل زندگى استعاره آورده است. و به چنين چيزى يا نزديك به همين ابو الطّيب اشاره كرده است:
و شهرها هر كدام، جايگزين ديگرى مىشوند. همچنين على بن مقرب بحرانى مىگويد از شهرها آزار و خوارى براى من فراوان است، ميان آزاد مرد و ميان خانه نسبتى و رابطهاى وجود ندارد.
(٣٤١٧) ٤١٧- وقتى كه خبر مرگ مالك اشتر (خدايش بيامرزد) به امام (ع) رسيد فرمود:
؟ مَالِكٌ؟ وَ مَا؟ مَالِكٌ؟ لَوْ كَانَ جَبَلًا لَكَانَ فِنْداً- لَا يَرْتَقِيهِ الْحَافِرُ وَ لَا يُوفِي عَلَيْهِ الطَّائِرُ (٨٦٢٣٦- ٨٦٢١٢)
[ترجمه]
«مالك، امّا چه مالكى! به خدا قسم اگر كوه بود، كوهى بىنظير بود، و اگر سنگ بود سنگى سخت بود، كه هيچ رونده چالاك بر قلّه آن بالا نرود و هيچ پرندهاى به اوج آن نرسد».
[شرح]
(٨٦٢٤٣- ٨٦٢٠٢) سيد رضى مىگويد: فند، كوهى است كه از كوهها جداست.
مالك مبتدا و يا فاعل است، يعنى: مالك بدرود زندگى گفت، ما، استفهاميه و در معرض تعجّب از مالك- خدايش بيامزرد- و از نيرومندى اوست.
(٣٤١٨) ٤١٨- امام (ع) فرمود:
قَلِيلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ (٨٦٢٥٤- ٨٦٢٤٧)