ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٢١ - ٣٣٥٣ ٣٥٣ - امام(ع) به جابر بن عبد الله انصارى فرمود
(٨٣٩٩٠- ٨٣٩٧٨) ٧- هر كس بر آنچه روزى وى شده، بسنده كند، به آسايش رسيده، يعنى از غم دنيا خواهى و جذب شدن به اهل دنيا آسوده شده است، و در آرامش فرود آمده، يعنى بستر آرامش را پناه و مرجع خود قرار داده است.
(٨٣٩٩٧- ٨٣٩٩١) ٨- دلبستگى به دنيا كليد رنج و مركب گرفتارى است، لفظ: رغبة را براى علاقه به دنيا و لفظ مفتاح را از جهت بازگشودن در رنج براى علاقهمند به دنيا، استعاره آورده است، و همچنين لفظ مطيّة را به اعتبار اين كه لازمه دنياخواهى رنج است همان طورى كه مركب سركش، راكب خود را رنج مىدهد، استعاره آورده است.
(٨٤٠٠٨- ٨٣٩٩٨) ٩- حرص، گردنفرازى و حسد انگيزههاى آلوده شدن به گناهانند.
التقحّم يعنى: با سرعت وارد شدن، پس حرص به دنيا باعث ظلم، دروغ، فساد، ترس، بخل و نظاير آن از رذايل است، و كبر و گردنفرازى انگيزه بىانصافى و تواضع نكردن، خودخواهى، بىباكى و عدم بردبارى و نظاير آنهاست، و حسد نيز باعث ظلم، دروغ، فساد در زمين و ديگر گناهان است.
(٨٤٠١٣- ٨٤٠٠٩) ١٠- بدكارى جامع تمام عيبهاى زشت است، كلمه شرّ كلّى است به منزله جنس عيبها و زشتيها، زيرا كه بر تمام آنها صادق است كه بگويند شر است و معناى جامع بودن همه عيبها همين است.
(٣٣٥٣) ٣٥٣- امام (ع) به جابر بن عبد اللّه انصارى فرمود:
يَا؟ جَابِرُ؟ قِوَامُ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ- عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ- وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ- وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ- وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ- فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ- اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ- وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ- بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ- يَا؟ جَابِرُ؟ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ- كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ- فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ (٨٤٠٩٨- ٨٤٠٢٢)