ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٢٩ - شرح
(٢٠٣٧) ٣٧- از نامههاى امام (ع) به معاويه
فَسُبْحَانَ اللَّهِ- مَا أَشَدَّ لُزُومَكَ لِلْأَهْوَاءَ الْمُبْتَدَعَةِ وَ الْحَيْرَةِ الْمُتَّبَعَةِ- مَعَ تَضْيِيعِ الْحَقَائِقِ وَ اطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ- الَّتِي هِيَ لِلَّهِ طِلْبَةٌ وَ عَلَى عِبَادِهِ حُجَّةٌ- فَأَمَّا إِكْثَارُكَ الْحِجَاجَ فِي؟ عُثْمَانَ؟ وَ قَتَلَتِهِ- فَإِنَّكَ إِنَّمَا نَصَرْتَ؟ عُثْمَانَ؟ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَكَ- وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَهُ (٦٣٥٩٢- ٦٣٥٤٨)
[ترجمه]
«اما بعد خدا را از هر عيب و نقصى منزه مىدانم، چه قدر تو پيرو خواهشهاى نفسانى تازه و گرفتار هوا و هوسهاى پياپى هستى با تباه سازى حقيقتها و پشت پا زدن به پيمانهايى كه خواست خدا و راهگشاى بندگان خداست.
امّا جار و جنجال فراوان تو در مورد عثمان و قاتلانش، تو موقعى عثمان را يارى كردى كه به نفع خودت بود ولى هنگامى كه براى او سودى داشت، او را خوار و تنها گذاشتى و يارى نكردى.».
[شرح]
مىگويم (ابن ميثم): آغاز اين نامه چنين بوده است:
براستى دنيا، موجودى شيرين، سرسبز، آراسته و خرّم است، كسى به دنيا نرسيده مگر اين كه او را از هر چه براى او سودمندتر بوده بازداشته است، در صورتى كه ما را به آخرت فرمان داده و واداشتهاند.
اى معاويه! آنچه را كه ناپايدار است ترك كن و براى جاودانگى كار كن، از مرگى كه سر انجام با او روبرو مىشوى، و حسابى كه پايان كارت با آن است،