ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٢٦ - عبارت فقد قطعوا رحمى
(٦٣٤٣٤- ٦٣٤٢٠)
دوم: عبارت: دع عنك ... ابن امّى
به منزله پاسخ به جملهاى است كه در آن از قريش و كسانى كه از آن مردم به معاويه پيوستند ياد كرده است، پس به عقيل از باب خشم بر آنها امر مىكند كه از آنها نام نبرد. و او در عبارت: و تركاضهم، ممكن است به معنى مع باشد، و احتمال دارد حرف عطف بوده باشد. كلمه: التّركاض، را براى آنها [قريش] استعاره آورده است، از آن رو كه اذهان ايشان در گمراهى از راه خدا و فرو رفتن ايشان در باطل، بدون توقّف مىشتابد. و همچنين كلمات: النّجوال، و اجماح، استعاره است به اعتبار مخالفت زياد آنان با حقّ و جنب و جوش در سرگردانى، و بيرون رفتن از راه عدالت كه مانند اسبى در حال تاخت و تاز بودند.
(٦٣٤٤٦- ٦٣٤٣٥)
عبارت: فانّهم ... رسول اللّه:
زيرا آنان ... پيامبر خدا (ص)، به منزله صغراى قياس مضمرى است كه بدان وسيله به عقيل توجّه داده است كه خيرى در قريش نيست و بايد از آنها دورى كرد، و كبراى مقدّر نيز چنين است: و هر كه اين طور باشد، واگذاشتن او و دورى از او واجب و لازم است، زيرا اميد خيرى در او نيست. امّا معنى حقيقى صغرى روشن است، زيرا قريش از زمانى كه مردم به آن حضرت بيعت كردند تصميم قطعى- به دليل كينه، حسد و بغضى كه نسبت به امام داشتند- بر نبرد با آن بزرگوار گرفته و بر ستيز با وى متّحد شده بودند، همان طور در آغاز اسلام با پيامبر خدا (ص) چنين حالتى را داشتند، و اين دو حالت در هيچ جهتى با هم فرق و تفاوتى ندارند.
(٦٣٤٥٠- ٦٣٤٤٧)
عبارت: فجزت قريشا علىّ الجوازى:
(عقوبتگران به جاى من، قريش را به كيفر رسانند،) نفرينى است بر آنها كه به مانند كارى كه خود آنها كردهاند، از قبيل قطع رحم، و نفى امام از زمامدارى اسلام و خلافتى كه او شايستهتر بود، كيفر داده شوند، اين عبارت به منزله ضرب المثلى در آمده است.
(٦٣٤٥٨- ٦٣٤٥١)
عبارت: فقد قطعوا رحمى
(آنان رابطه خويشاوندى مرا (با پيامبر (ص))