ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٧٥ - ترجمه
[شرح]
(٧٨٤١٤- ٧٨٤٠٢) دم فروبستن از سخن حكيمانه، جانب تفريط از فضيلت گفتار، و سخن گفتن از روى نادانى صفت ناپسندى است نقطه مقابل آن، اما حق و عدالت، همان سخن به حكمت گفتن است كه فضيلتى است در گفتار.
(٣١٦٩) ١٦٩- امام (ع) فرمود:
مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ إِلَّا كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلَالَةً (٧٨٤٢٤- ٧٨٤١٨)
[ترجمه]
«دو دعوت با يكديگر مخالف نمىافتند مگر يكى از آن دو، [دعوت به] گمراهى باشد».
[شرح]
(٧٨٤٢٤- ٧٨٤١٨) اختلاف واقعى تنها بين دو نقيض است. و چون دعوت يا به حق است كه همان رفتن به راه خداست و يا دعوت به غير حقّ است. چون به هر راهى جز راه حق دعوت كنند گمراهى از راه حق و انحراف از راه خداست، ناگزير دو دعوت اختلاف نخواهند داشت، مگر اين كه يكى از آنها به راه حق و ديگرى به راه گمراهى رفته و يا باعث گمراهى باشد، و اين دليل بر بطلان اين عقيده است كه هر مجتهدى به حق است [١]. امّا عقيدهاى كه از امام (ع) نقل شده و به ما رسيده است آن است كه حق يكى است و در يك طرف است، و آن كه به حقّ رسيده و بر حق است يك طرف است.
(٣١٧٠) ١٧٠- امام (ع) فرمود:
مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ (٧٨٤٣٣- ٧٨٤٢٨)
[ترجمه]
«در باره حق از وقتى كه آن را شناختهام ترديدى به خود راه ندادهام».
[١] اين استدلال عامّه است كه بعضى از علماى عامّه معتقدند اختلاف خليفه، حتّى به عنوان يك مجتهد با پيامبر (ص) نيز به اين دليل درست است- م.