ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٤٠ - شرح
و انحراف معاويّه از راه خدا واضحتر از آن است كه نيازى به توضيح داشته باشد.
(٦٣٧٥٦- ٦٣٧٥٥) دوم: پرده دريده بودن معاويه، اين مطلب مشهور است كه معاويّه خود پرده دين خدا را دريده و نسبت به دين خدا بىاعتنا و بىبند و بار بود، شبنشينى و همنشينانى در بيهودگى و هرزهگرى و باده گسارى و آوازه خوانى داشت، البتّه در زمان عمر، از ترس او، اين كارها را پنهان مىداشت، تنها جامه ابريشمى و حرير مىپوشيد و از ظروف طلا و نقره استفاده مىكرد، امّا در زمان عثمان، بىشرمى را به نهايت رساند، موقعى كه در برابر حضرت على (ع) قيام كرد به خاطر احتياج به گمراه سازى و فريب مردم به وسيله تظاهر به ديندارى، ابهّت و وقارى تصنّعا به خود گرفت.
(٦٣٧٥٩- ٦٣٧٥٧) سوم: در مجلس خود شخص بزرگوار را به زشتى و پستى مىكشاند، توضيح اين كه، كريم كسى است كه خويشتندار باشد و خود را از پستيهايى كه باعث بىآبرويى است بركنار دارد، در صورتى كه مجلس معاويّه پر از افراد بنى اميّه و آكنده از زشتيهاى آنها بود، و همنشينى هر شخص بزرگوار با آنها باعث ارتباط آن نيكنام با آنها و اختلاطش بدانها بود، و اين خود سبب پستى و بدنامى او مىشد.
(٦٣٧٦٣- ٦٣٧٦٠) چهارم: معاويه در مصاحبتها، هر شخص بردبار را به گمراهى مىكشانيد، توضيح آن كه رسم او و همه بنى اميه ناسزا گويى به بنى هاشم و تهمت زدن بدانها و نام بردن از اسلام، و نيش زدن به آن بود، هر چند كه در ظاهر خودشان را وابسته به اسلام مىدانستند، امّا اين خود از جمله چيزهايى بود كه انسان بردبار را ناراحت مىكرد و انديشه او را به هنگام آميزش با آنان و شنيدن سخنان آنها، متزلزل مىگرداند و به تيرگى و بىخردى مىكشاند.
(٦٣٧٩٢- ٦٣٧٦٤) اين سخن امام، كه عمرو عاص از روش معاويّه پيروى مىكند، كنايه از،