ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٠٦ - شرح
دنيا پر حرفى گاهى باعث نابودى مىشود، و به همين اشاره دارد سخن شاعر كه مىگويد:
|
احفظ لسانك ايّها الانسان |
لا يلدغنّك انّه ثعبان |
|
|
كم فى المقابر من قتيل لسانه |
كانت تهاب لقاءه الاقران [١] |
|
و امّا در آخرت، به دليل حديث نبوى: «آيا چيزى جز محصول زبان مردم، باعث به رو در افتادن آنان در آتش دوزخ است» [٢]. و هيچ ذلّتى براى انسان بالاتر از هلاكت وى نيست.
واژه تأمير (فرمانروا ساختن)، را استعاره آورده است براى مسلّط كردن زبان آدمى، بر آنچه باعث آزار روح است، بدون توجه به آنها، چنان كه گويى مجبور به گفتن آنها شده است.
(٧٣٢٢٠- ٧٣٢١٩) چهارم- تنگنظرى ننگ است توضيح آن كه اين صفت پست، دورى گزيدن از فضيلت بزرگوارى و بخشندگى است، به هر اندازه كه انسان براى بخشندگى و بزرگوارى قابل ستايش است، به همان اندازه به خاطر خوى پست تنگنظرى سزاوار نكوهش است.
(٧٣٢٢٣- ٧٣٢٢١) پنجم- ترسو بودن، كاستى است، زيرا ترس، همان مرحله تفريط از فضيلت دلاورى است كه ريشه كمالات نفسانى مىباشد، بنا بر اين نوعى كاستى و فرومايگى است.
(٧٣٢٢٩- ٧٣٢٢٤) ششم- تنگدستى شخص زيرك را از بيان برهانش لال مىسازد. از آن رو كه تنگدستى باعث احساس شديد ذلّت، گرفتگى، سستى و خجلت از ديگران در نفس انسانى مىشود. و ريشه تمام اينها، تصوّر ناتوانى و انديشه كمبود- به
[١] زبانت را نگه دار اى انسان، مبادا تو را نيش بزند كه اژدهايى است. بسا مردگان كه كشته زبانند، كه حريفان از ديدنشان بيمناك بودند.
[٢] و هل يكبّ الناس على منافرهم في النار الا حصايد ألسنتهم.