شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٥ - حكايت شيخ محمد سر رزى غزنوى قدس الله سره
به: يادداشتهاى قزوينى، ج ٦، ص ٢١- ٢٣) انورى نيز بدو اشارتى دارد:
|
پسر سهل گدا گر شنود يكى حال آرد |
كآيت كديه چو عباس خوشك مىخوانى |
|
(ديوان انورى، ج ٢، ص ٧٥٣)
|
تنت در تنبلى انداختى تو |
ز خود عباس دبسى ساختى تو |
|
(اسرار نامه عطار، ص ٦٥) از اغنيا زر ستدن و به درويشان دادن: نظير چنين تكليفهاى سخت را مرشدان براى كشتن نفس بر مريدان مىنهادند. (نگاه كنيد به اسرار التوحيد، داستان حسن مؤدب، ص ١٩٥) رب الورى: پروردگار آفريدهها.
مقالات: ظاهرا مقصود شرحى است كه از فيه ما فيه نقل شده.
از حالتهاى درونى كه بر شيخ رفته و مولانا آن را به نظم آورده، دو نكته مهم روشن است. يكى اينكه طالب ديدار حق اگر محروم بماند و تنگدل شود نبايد قصد كشتن خود كند. ديگر اينكه شيخ اگر چه مرحلههايى را پيموده و مقامى عالى يافته بود، هنوز از خودى در او نشانى بوده است و قصد خودكشى نمودار آن است و اينكه بر او تكليف گدايى نهادهاند براى آن بوده كه نفس وى خوار شود و از خودى در او چيزى نماند.