شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٢ - حكايت در تقرير اين سخن كه چندين گاه گفت ذكر را آزموديم مدتى صبر و خاموشى را بيازماييم
نامه عصيان: نامهاى كه سراسر آن گناه ثبت شده است.
|
آبرو مىرود اى ابر خطا پوش ببار |
كه به ديوان عمل نامه سياه آمدهايم |
|
(حافظ) سر سيه: علامتى سياه كه بالاى نامههاى تعزيت است.
دار الحرب: سرزمين كفر. كافرستان كه بايد با مردم آن جهاد كرد.
در شمال در آمدن نامه: گرفته از قرآن كريم است: و أما من أوتي كتابه بشماله فيقول يا ليتني لم أوت كتابيه: و آن را كه نامه وى به دست چپش دهند گويد كاش نامه مرا به من نداده بودند.» (حاقه، ٢٥) موزه چپ: چنان كه كفش پاى چپ را از كفش پاى راست پيش از پوشيدن توان شناخت، آدمى نيز پيش از روز رستاخيز حساب كارهاى خود را مىتواند كرد و طاعت را از گناه تواند شناخت.
كپى: بوزينه.
تنبيهى است غافلان را كه پيش از آن كه در آن جهان نامه كردارشان را به دست چپشان دهند در كار خود بنگرند، اگر خطا كردهاند از خطا باز ايستند و راستى پيش گيرند و از خدا بخواهند آنان را توفيق كردار درست بدهد.