شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٠ - در بيان آن كه صفا و سادگى نفس مطمئنه از فكرتها مشوش شود چنان كه بر روى آيينه چيزى نويسى يا نقش كنى اگر چه پاك كنى داغى بماند و نقصانى
|
گويى آن جا خاك را مىبيختم |
زين جهان پاك مىبگريختم |
|
٦٠٢/ ٥ محمول و موضوع: محمول آن چه بر موضوع حمل شود و موضوع آن چه محمول را بر آن حمل كنند. چون گويند هوا سرد است. هوا موضوع است و سردى محمول، و است رابطه است.
مسموع: شنيدهها. (آن چه شنيدى بىآن كه در آن بنگرى كه درست است يا نه پذيرفتى.) جز به مصنوع ...: خواستى از راه دليل إنِّى، از معلول پى به علت برى و خدا را بشناسى.
قياس اقترانى: قياسى است كه عين نتيجه يا نقيض نتيجه در مقدمتين بالفعل مذكور نباشد.
چنان كه گويند هر انسانى حيوان است و هر حيوانى جسم است، پس هر انسانى جسم است. چنان كه مىبينيم نتيجه در صغرى و كبرى (مقدمتين) نيامده است، به خلاف قياس استثنايى كه نتيجه يا نقيض آن در مقدمتان آمده است. چنان كه گوييم اگر فلان مىنويسد، پس دستش مىجنبد، ولى مىنويسد، پس دستش مىجنبد و يا اگر فلان مىنويسد، پس دستش مىجنبد ولى دستش نمىجنبد، پس نمىنويسد.
در وسايط فزودن: فيلسوفان براى شناخت حقيقت بخصوص شناخت ذات حضرت حق از واسطههايى چند استفاده مىكنند، گاه از طريق نگرش به معلولها كه هر معلول را علتى است تا به علت العلل برسد كه بىعلت است و گر نه دور يا تسلسل لازم مىآيد. و گاه از طريق حدوث عالم و اثبات واجب الوجود و گاه از طريق ممكن بودن ماهيات و اينكه وجود يافتن آنها بايد از علتى از خارج باشد و گر نه ترجيح بلا مرجح لازم آيد و نظير اين گونه استدلالها كه به تفصيل در كتابهاى فلسفى و كلامى مىتوان ديد. اما «صفى» كه گزيده حق است در شناخت خدا نيازى به اين وسايط ندارد چه اثر خدا را در هر چيز روشن مىبيند.
حجاب: بايد «حجيب» خوانده شود.
دخان دليل آتش: يكى از نشانههاى يافتنِ علت ديدن معلول است يا رسيدن به مؤثر از راه ديدن اثر.
آتش: تجلّى قدرت حق تعالى و قرب بدان.
دخان: كنايت از موجودات و آثار.