شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٦ - حكايت آن اعرابى كه سگ او از گرسنگى مىمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه مىكرد، و شعر مىگفت و مىگريست و سر و رو مىزد و دريغش مىآمد لقمهاى از انبان به سگ دادن
گريان شدن آسمان ...: وصف حال بندهاى است كه خود را در حق فنا كرده است.
ابو هريره از رسول ٦ آرد: «هفت آسمان و آن كه در آن است و هفت زمين و آن كه در آن است بر عزيزى مىگريند كه خوار شود يا بىنيازى كه فقير گردد.» (شرح انقروى) فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ (دخان، ٢٩) (شرح نيكلسون) چنان كه مىبينيم هيچ يك از اين دو فقره با سروده مولانا منطبق نيست.
مس همت پرست: كنايت از مرد با همت. بلند نظر. ناقصى كه خواهان كمال است.
كيميا: استعارت از لطف حق.
شكست آوردن: حاجت بردن. خود را خوار كردن.
فضل خدا سوى اشكسته پريدن:
|
فهم و خاطر تيز كردن نيست راه |
جز شكسته مىنگيرد فضل شاه |
|
٥٣٢/ ١ چاه تنگ: استعارت از وسوسههاى شيطانى و گرفتارىهاى دنياوى.
بر آذر رفتن: تحمّل رياضت كردن. با عشق حق سوختن.
كمين بر گشادن: خلاصى به دست آوردن.
بقا: سير الى اللَّه و باقى بودن بدو.
|
سير عارف هر دمى تا تخت شاه |
سير زاهد هر مهى يك روزه راه |
|
٢١٨٠/ ٥ ارشادى است طالبان عنايت حق تعالى را كه جز به خداى بخشنده حاجت نبرند. اگر رو بدو آوردند، از ملال رستند و به آسايش جاويد پيوستند.