شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٢ - تفاوت عقول در اصل فطرت، خلاف معتزله كه ايشان گويند در اصل، عقول جزوى برابرند، اين افزونى و تفاوت از تعلم است و رياضت و تجربه
تفاوت عقول: معتزليان گويند خدا در آفرينش مردم را عقل يكسان داده است، و در اثر تربيت است كه عقلهاى آنان افزون يا كم مىشود. و اشعريان گويند عقلها در اصل فطرت متفاوت است. مولانا در مطاوى مثنوى باز هم بدين نكته اشارت كرده است:
داستان كودكى كه در مكتب خانه معلم را به وهم به بيمارى انداخت و كودكان به نيروى عقل او از مكتب خانه گريختند (١٥٣٩/ ٣). مولانا مىگويد عقلها از جانب حق تعالى به بعض انسانها اندك و به بعضى بسيار عطا شده است. عقلى چون آفتاب درخشان است و عقلى با نورى اندك چون ستاره تابان. عقلى كه با آن زندگانى مادى را سامان مىدهند، عقل جزوى است بلكه عقل نيست و موجب بد نامى عقل است. آن را كه عقل كامل نصيب شده است خود را در عشق حق مىگدازاند يا به فرمودهى مولانا صيد صياد مىشود و با صيد شدن جمال صياد را مىبيند. و آن را كه عقل جزوى است و در غم به دست آوردن متاع دنياست، از صيادى تنها رنجِ صيد به دست آوردن نصيبش مىشود.
سر خوش: بعض شارحان آن را «نيمه مست» معنى كردهاند (شرح انقروى) و بعضى چراغى كه گوشههايى از عالم بالا را روشن مىكند، با توجه به نيم بيت دوم و با در نظر گرفتن اينكه وسيلت روشنايى در روزگاران گذشته شمع يا مشعلى بوده و سر شمع يا سر فتيله مشعل را آتش مىزدند، سر خوش در معنى روشن، نورانى مناسبتر مىنمايد.
|
روز چو شمعى به شب زود رو و سر فراز |
شب چو چراغى به روز كاسته و نيم تاب |
|
(خاقانى) ابر: استعارت از اشتغالهاى فكرى كه گهگاه دارنده عقل معاد را مشغول مىدارد.
صيدى: شكار شدن. خود را در اراده خدا نهادن.
اسير آب شدن: غرقه گشتن.
سبط: سبطى، اسرائيلى.
سهراب شدن: دلير گشتن، نيرو يافتن.
فرزين بند: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥٠١/ ٢.
غنى: خداى عزّ و جل.
مكر كردن: كوشيدن و راه رسيدن به مطلوب را يافتن. مطلوب اگر دنيا باشد مكر بد است و اگر ترك دنيا باشد مكر نيك است.