شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧ - در بيان آن كه لطف حق را همه كس داند و قهر حق را همه كس داند و همه از قهر حق گريزاناند و به لطف حق در آويزان، اما حق تعالى قهرها را در لطف پنهان كرد و لطفها را در قهر پنهان كرد، نعل باز گونه و تلبيس و مكر الله بود تا اهل تمييز و ينظر بنور الله از حال
آن زهر مرگبار. فريفتهى نادان دوستى آن پذيرد و خردمند دانا از آن دورى گيرد.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١١٩) آن كه نعمت دنيا را گزيد از نعمت آخرت بريد، و آن كه رنج آن را بر خود هموار كرد، از نعيم بهشت سر بر آورد.
|
اى خليل اينجا شرار و دود نيست |
جز كه سحر و خدعه نمرود نيست |
|
|
چون خليل حق اگر فرزانهاى |
آتش آب توست و تو پروانهاى |
|
|
جان پروانه همىدارد نِدِا |
كاى دريغا صد هزارم پَر بُدى |
|
|
تا همىسوزيد ز آتش بىامان |
كورى چشم و دل نامحرمان |
|
|
بر من آرد رحم جاهل از خرى |
من بر او رحم آرم از بينشورى |
|
|
خاصه اين آتش كه جان آبهاست |
كار پروانه بعكس كار ماست |
|
|
او بيند نور و در نارى رود |
دل ببيند نار و در نورى شود |
|
|
اين چنين لعب آمد از ربِّ جليل |
تا ببينى كيست آل خليل |
|
|
آتشى را شكل آبى دادهاند |
و اندر آتش چشمهاى بگشادهاند |
|
ب ٤٤٥- ٤٣٧ شرار و دود: اشارت است به آتشى كه نمروديان براى سوزاندن ابراهيم (ع) افروختند، و بر او گلستان شد.
آتش: كنايت از سختىهاست كه بايد ديد و رياضتها كه بايد كشيد. به صورت دشوار است و در حقيقت آسان.
ندا: بايد «نِدِى» خوانده شود.
رحم آوردن جاهل: دنيا دوستان كه مردان خدا را به ديده حقارت مىنگرند و بر ايشان رحمت مىآورند.
آتشى كه جان آبهاست: عشق به حق تعالى.
آل خليل: كسانى كه سختىهاى اين جهان را بر خود هموار مىكنند تا به وصل حق برسند. سختىهايى به صورت دشوار و در معنى سراسر نعمت.
مقايسهاى است ميان نعمت ظاهرى اين جهان و نعيم دائمى آن جهان. آن كه دل به نعمت اين جهان بست و آن را مايه آسايش ديد، در آن جهان عذاب خواهد ديد، و