شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦ - در بيان آن كه لطف حق را همه كس داند و قهر حق را همه كس داند و همه از قهر حق گريزاناند و به لطف حق در آويزان، اما حق تعالى قهرها را در لطف پنهان كرد و لطفها را در قهر پنهان كرد، نعل باز گونه و تلبيس و مكر الله بود تا اهل تمييز و ينظر بنور الله از حال
|
لا جرم ز آتش بر آوردند سر |
اعتبار الاعتبار اى بىخبر |
|
|
بانگ مىزد آتش اى گيجان گول |
من نيم آتش منم چشمه قبول |
|
|
چشم بندى كردهاند اى بىنظر |
در من آى و هيچ مگريز از شرر |
|
ب ٤٣٦- ٤٢٠ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه: «اتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه.» اين حديث در احاديث مثنوى از الجامع الصغير و احياء علوم الدين آمده است و آن را در كتابهاى علل الشرايع و معانى الاخبار، اختصاص، و ديگر كتابها مىتوان ديد.
لِيَبْلُوَكُمْ: گرفته از قرآن كريم است: لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا\*: تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما نيكو كردارتر است.» (ملك، ٢) بىچون: وصف ناشدنى، كه در صفت در نيايد. زيرا «چون» تعليل و تحديد است و اين دو بر حضرت حق روا نيست.
از سوى شمال: اشارت است به قرآن كريم: وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ: و مردم دست چپ و دست چپىها چهاند در بادى و آتشى سوزان و آبى جوشان.» (واقعه، ٤١- ٤٢) سوى يمين: وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ: و مردم دست راست. دست راستىها چهاند. در [سايه] كُنارِ بىخار و موزِ بر هم انباشته و سايه كشيده.» (واقعه، ٢٧- ٣٠) بر سرِّ مضمر زدن: از راز آگاهى يافتن.
ذوق نقد: كنايت از آن چه آماده است و موجب لذت و خوشى است. نعمت دنيا.
مُحْترِز: دورى كن، پرهيز كن.
اعتبار الاعتبار: پند گير، پند گير.
در احاديث مثنوى (ص ١٤٩) مأخذ گفته درويش روايتى است كه در باره دَجّال است. كه با او آب و آتش است. آن چه مردم آب مىبينند آتش سوزنده است و آن چه آتش مىبينند آب است. اما دجّال در آخر زمان پديد مىآيد حالى كه درويش حضرت حق را وصف مىكند، بهتر است مأخذ آن را فرمودهى على بدانيم كه مولانا را با آن سخنان انسى فراوان بوده است: «دنيا همچون مار است سودن آن نرم و هموار و درون