شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٥ - ايثار كردن صاحب موصل آن كنيزك را به خليفه تا خونريز مسلمانان بيشتر نشود
كاشتن: كنايت از اقدام به كار كردن. (شتابزده چنين كارى مكن.) سيلاب آز: اضافه مشبه به بمشبه.
ناخن دراز كردن: نظير ناخن تيز كردن و چنگ انداختن.
بين ايدى سد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٥١/ ٥.
مفتون: فريفته.
خد: گونه. مفتون خد: كنايت از تسليم شده به عشق مجازى.
روبه و به چاه افكندن شير: نگاه كنيد به: داستان «شير و خرگوش» (٩٠٠/ ١).
معدومى خيال كردن: اشارت است به افتادن عكس شير و خرگوشى كه در بغل داشت در چاه. شير آن را واقعى پنداشت و خود را در چاه افكند و مرد.
اسودا كالجبال: شيرانى چون كوهها.
بشسته: چنين است در نسخه اساس و شسته به معنى خاموش و بىاثر و يا نابوده شده است و شايد شسته مخفف نشسته، به معنى خاموش است.
معتصم: چنگ در زننده. (به خدا پناه برده.) زهق: اين كلمه در نسخههاى چاپى «رهق» به معنى گناه و طغيان است.
مفسران اين كلمه را كه در آيه ٦ سوره جن آمده اثم و طغيان معنى كردهاند (تفسير تبيان)، اما ضبط نسخه اساس «زهق» است و زهق به چند معنى آمده است. يكى از آن معنىها كه با بيت مورد بحث مناسبت دارد «هلاكت» است.
آنان كه توانايى در بند كشيدن نفس را ندارند، بايستى در حد امكان از لغزشگاهها كه بيم ارتكاب گناه در آن مىرود خاصه از زنان دورى كنند و تنها كسانى كه خدا آنان را نگاه داشته از لغزش ايمن خواهند بود.
|
باز گشت از موصل و مىشد به راه |
تا فرود آمد به بيشه و مرج گاه |
|
|
آتش عشقش فروزان آن چنان |
كه نداند او زمين از آسمان |
|
|
قصد آن مه كرد اندر خيمه او |
عقل كو و از خليفه خوف كو |
|
|
چون زند شهوت در اين وادى دهل |
چيست عقل تو فجل بن الفجل |
|
|
صد خليفه گشته كمتر از مگس |
پيش چشم آتشينش آن نفس |
|
|
چون برون انداخت شلوار و نشست |
در ميان پاى زن آن زن پرست |
|
|
چون ذكر سوى مقر مىرفت راست |
رستخيز و غلغل از لشكر بخاست |
|