شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٣ - ايثار كردن صاحب موصل آن كنيزك را به خليفه تا خونريز مسلمانان بيشتر نشود
آسمان بر وى كفى: چنان كه كف بر روى دريا از موج پديد مىآيد آسمان همچون كفى است كه از حركات عشقى پديد آمده.
دور گردونها ...: اشارت است بدان كه گردش افلاك شوقى است.
محو گشتن جماد در نبات:
|
از جمادى مردم و نامى شدم |
وز نما مردم به حيوان بر زدم |
|
٣٨٩٩/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٨٩٩/ ٣) ناميات فداى روح:
|
مردم از حيوانى و آدم شدم |
پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم |
|
٣٩٠٠/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٩٠٠/ ٣) سبح لله: اشارت است به قرآن كريم: و إن من شيء إلا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم. (اسراء، ٤٤) و نيز آيههاى حديد: ١، حشر: ١، صف: ١.
تنقيه تن كردن: اندك اندك از جسم بريدن و به جان رسيدن.
مضمون اين بيتها در مطاوى مثنوى با تعبيرهاى گونه گون آمده است كه همه اجزاى جهان در حركتاند و به سوى كمال مىروند و محرك آنها عشق است به حق تعالى.
|
جمله اجزاى جهان ز آن حكم پيش |
جفت جفت و عاشقان جفت خويش |
|
٤٣٩٩/ ٣
|
گر نبودى عشق هستى كى بدى |
كى زدى نان بر تو و كى تو شدى |
|
|
نان تو شد از چه ز عشق و اشتها |
ور نه نان را كى بدى تا جان رهى |
|
٢٠١٣- ٢٠١٢/ ٥ و نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٦٨- ٣١٦٥/ ١.
و اگر آن عشق نبود، حركتى در اجزاى عالم نبود.
|
پهلوان چه را چو ره پنداشته |
شورهاش خوش آمده حب كاشته |
|
|
چون خيالى ديد آن خفته به خواب |
جفت شد با آن و از وى رفت آب |
|
|
چون برفت آن خواب و شد بيدار زود |
ديد كآن لعبت به بيدارى نبود |
|