شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥١ - صفت كردن مرد غماز و نمودن صورت كنيزك مصور در كاغذ و عاشق شدن خليفه مصر بر آن صورت، و فرستادن خليفه اميرى را با سپاه گران به در موصل و قتل و ويرانى بسيار كردن بهر اين غرض
موصل بوده است نه آوردن كنيز براى خليفه و موصل در اداره حكومت بغداد بوده است نه حكومت مصر.
اما صورت ديگر داستان كه گوينده آن كنيز حجاج است، هر چند هر دو قسمت را در بر دارد (قوت مردى شوى نخست و ضعف شوى دوم)، در كتاب المستطرف با عنوان «قيل»- گفته شده است- ديده مىشود. المستطرف تأليف محمد بن احمد ابشيهى است كه كتاب را در نيمه اول سده نهم هجرى تأليف كرده و پيداست كه نمىتوان گفت اين كتاب مأخذ سروده مولانا بوده است.
آن چه به ذهن نزديكتر مىآيد اين است كه چنان داستانى ميان مردم متداول بوده و مولانا به سليقه خود آن را به خليفه مصر و حاكم او نسبت داده است، و اين گونه تصرفها در داستانهاى او فراوان ديده مىشود.
كيقباد: (كى پادشاه، امير و غباد قباد) شاه محبوب. (برهان قاطع، ذيل «قباد») تا كشم: تا آن كنيز را كه چون ماه آسمان است در كنار خود داشته باشم.
مهول: ترسناك.