شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٨ - حكايت آن مجاهد كه از هميان سيم هر روز يك درم در خندق انداختى به تفاريق از بهر ستيزه حرص و آرزوى نفس و وسوسه نفس كه چون مىاندازى به خندق بارى به يك بار بينداز تا خلاص يابم كه اليأس احدى الراحتين او گفت كه اين راحت نيز ندهم
هر كه در ميدان نبرد كشته شود شهيد نيست و هر كه را كه به صورت راه مىرود نتوان زنده به حساب آورد. بسا كس كه نفس را كشته و به خدا پيوسته، به صورت زنده و روان است، اما بحقيقت مرده است و نه در اين جهان است اگر هر كشتهاى در ميدان رزم شهيد بودى، كافر كشته شده هم ابو سعيد بودى.
در بيتهاى گذشته مختصرى از دو گونه جهاد اصغر و اكبر بيان فرمود. مضمون اين بيتها متمم آن معنى است آن چه در معاملت به كار مىآيد كشتن نفس است نه مرگ جسم. بسا كس كه كشته شود و تنش از ميان برود، اما نفس او همچنان زنده ماند.
چنان كه كسانى در جنگهاى اسلامى شريك مىشدند اما قصدشان از غزوه بهره گيرى از غنيمت جنگى بود.
رسول ٦ در باره اين دسته فرموده است: «الاعمال بالنية و لكل امرئ ما نوى فمن كانت هجرته الى الله و رسوله فهجرته الى الله و رسوله و من كانت هجرته لدنيا يصيبها او امرأة يزوجها فهجرته الى ما هاجر اليه.» آن را كه نيت خدا باشد به سوى خدا رود. و آن را كه دنيا مقصود بود بدان رسد.
و بيت آخر وصف دو تن است يكى آن كه در رياضت به سر مىبرد و تحمل درد مىكند و ديگر تهى از مردى كه به صدايى ضعيف از جاى مىپرد چنان كه در داستان آينده فرمايد.