شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٧ - حكايت آن مجاهد كه از هميان سيم هر روز يك درم در خندق انداختى به تفاريق از بهر ستيزه حرص و آرزوى نفس و وسوسه نفس كه چون مىاندازى به خندق بارى به يك بار بينداز تا خلاص يابم كه اليأس احدى الراحتين او گفت كه اين راحت نيز ندهم
مقعد صدق: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٨٦/ ٤.
|
صدق، جان دادن بود هين سابقوا |
از نبى بر خوان رجال صدقوا |
|
|
اين همه مردن نه مرگ صورت است |
اين بدن مر روح را چون آلت است |
|
|
اى بسا خامى كه ظاهر خونش ريخت |
ليك نفس زنده آن جانب گريخت |
|
|
آلتش بشكست و ره زن زنده ماند |
نفس زنده است ار چه مركب خون فشاند |
|
|
اسب كشت و راه او رفته نشد |
جز كه خام و زشت و آشفته نشد |
|
|
گر به هر خونريزيى گشتى شهيد |
كافرى كشته بدى هم بو سعيد |
|
|
اى بسا نفس شهيد معتمد |
مرده در دنيا چو زنده مىرود |
|
|
روح ره زن مرد و تن كه تيغ اوست |
هست باقى در كف آن غزو جوست |
|
|
تيغ آن تيغ است مرد آن مرد نيست |
ليك اين صورت تو را حيران كنى است |
|
|
نفس چون مبدل شود اين تيغ تن |
باشد اندر دست صنع ذو المنن |
|
|
آن يكى مردى است قوتش جمله درد |
اين دگر مردى ميان تى همچو گرد |
|
ب ٣٨٣٠- ٣٨٢٠ جان دادن: در راه خدا شهيد گشتن.
سابقوا: پيشى گيريد. گرفته از قرآن كريم است: سابقوا إلى مغفرة من ربكم. (حديد، ٢١) رجال صدقوا: گرفته از قرآن است: من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه: از مؤمنان مردانى هستند كه در پيمانى كه با خدا بستند راست گفتار و كردار بودند.» (احزاب، ٢٣) اى بسا خامى ...: بسا كسى كه به ظاهر كشته شد اما كشته شدن او در راه خدا نبود.
آلت: كنايت از تن.
نفس زنده ...: او در راه خدا كشته نشد، چرا كه خواهشهاى نفسانى را در خود نميراند.
ره زن: كنايت از نفس، خواهشهاى نفسانى.
مركب: كنايت از تن.
خون فشاندن: كشته شدن.
اسب: استعارت از تن.
راه او رفته نشد: نفس را نكشته، كشته گرديد.