شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٠ - تمثيل فكر هر روزينه كه اندر دل آيد به مهمان نو كه از اول روز در خانه فرود آيد و فضيلت مهمان نوازى و ناز مهمان كشيدن و تحكم و بد خويى كند به خداوند خانه
|
هفت سال ايوب با صبر و رضا |
در بلا خوش بود با ضيف خدا |
|
|
تا چو واگردد بلاى سخت رو |
پيش حق گويد به صد گون شكر او |
|
|
كز محبت با من محبوب كش |
رو نكرد ايوب يك لحظه ترش |
|
|
از وفا و خجلت علم خدا |
بود چون شير و عسل او با بلا |
|
ب ٣٦٩٢- ٣٦٨٥ تبسمهاى شرق: كنايت از درخشش آفتاب كه از مشرق بر آيد. حكمت بارى تعالى اقتضا دارد، انديشههاى تلخ و شيرين، در خاطر آدمى پديد آيد و در هر يك آدمى را مصلحتى است، چنان كه صلاح رز در پروردن انگور، تابيدن آفتاب است بر آن، و باريدن باران. پس اگر غمى بر دل روى آورد نبايد لب به شكايت گشود بلكه بايد با آن خوش بود تا درجت رضاى تو را در پذيرفتن آن با آن كه دلت در قبضه قدرت اوست باز گويد.
|
نو گياهى هر دم از سوداى تو |
مىدمد در مسجد اقصاى تو |
|
|
تو سليمان وار داد او بده |
پى بر از وى پاى رد بر وى منه |
|
١٣١٤- ١٣١٣/ ٤ كه بلا خاص دوستان است و كشنده محبوبان. چنان كه پيمبران از جمله ايوب بلا را به جان مىخريدند و با غم خوش بودند.
|
فكر در سينه در آيد نو به نو |
خند خندان پيش او تو باز رو |
|
|
كه اعذنى خالقى من شره |
لا تحرمنى انل من بره |
|
|
رب اوزعنى لشكر ما ارى |
لا تعقب حسرة لى ان مضى |
|
|
آن ضمير رو ترش را پاس دار |
آن ترش را چون شكر شيرين شمار |
|
ب ٣٦٩٦- ٣٦٩٣ اعذنى ...: آفرينندهام مرا از گزند آن پناه ده. محرومم مگردان خير آن را به من برسان.
رب اوزعنى ...: پروردگارم در دلم افكن تا سپاس (خيرى را كه) مىبينم بگويم و اگر از من گذشت (از دست من رفت) حسرت (رفتن) آن را به دنبال مياور. قسمتى از بيت دوم گرفته از قرآن كريم است. رب أوزعني أن أشكر نعمتك التي أنعمت علي. (نمل، ١٩. احقاف، ١٥)
|
ابر را گر هست ظاهر رو ترش |
گلشن آرنده است ابر و شوره كش |
|