شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٧ - تفسير اين آيت كه و إن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون كه در و ديوار و عرصه آن عالم و آب و كوزه و ميوه و درخت همه زندهاند و سخنگوى و سخن شنو و جهت آن فرمود مصطفى
فرخجى: فرخج: زشت، نازيبا+ ياء مصدرى.
|
نيز روا دارد از فرخجى اين شعر |
گر به چنين شعر من و را نستايم |
|
(سوزنى) جهان مرده: دنيا.
علف: متاع دنيا كه «متاع الغرور» است.
انعام: جمع نعم: چهار پا.
جام طهور: اشارت است به قرآن كريم: و سقاهم ربهم شرابا طهورا: و آشاميد آنان را پروردگارشان نوشيدنى پاكيزه.» (انسان، ٢١) لعبت: عروسك.
جليس: همنشين. (كنايت از مردم دنيا. ظاهر بينان.) مقايسهاى است ميان جهان دنيا و جهان آخرت. زندگى حقيقى آن جهان است و اينكه «حيوان» خوانده شده براى همين است:
|
حق همىگويد كه ديوار بهشت |
نيست چون ديوارها بىجان و زشت |
|
|
چون در و ديوار تن با آگهى است |
زنده باشد خانه چون شاهنشهى است |
|
|
هم درخت و ميوه هم آب زلال |
با بهشتى در حديث و در مقال |
|
٤٧٣- ٤٧١/ ٤ در بيتهاى پيش گفت چون حال انبيا با حضرت حق خوش بود، خوشىهاى اين جهان در ديدهشان خوش نمىنمود. در اين بيتها وصف زندگى آن جهان است كه حقيقت زندگى است و اگر در آخرت حيات نبود آخرت چون دنيا بود. پس آنان كه به حق دل بستهاند و بدو زندهاند، از جام شراب طهور مىنوشند، و به نوشيدنى آلوده اين جهان دل نمىبندند. طالبان لذتهاى دنياوى از آن رو بدان سر گرم و خوشاند كه آن جهان و حيات هميشگى آن را در نيافتهاند. چنان كه كافران چون از حقيقت انبيا آگاهى ندارند به تصوير آنان كه در ديرها نقش كردهاند دل خوشاند و پيششان نماز مىبرند.
|
گوش ظاهر اين سخن را ضبط كن |
گوش جانش جاذب اسرار كن |
|
|
چشم ظاهر ضابط حليه بشر |
چشم سر حيران ما زاغ البصر |
|
|
پاى ظاهر در صف مسجد صواف |
پاى معنى فوق گردون در طواف |
|