شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٩ - حكايت آن زن كه گفت شوهر را كه گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر كشيد گربه نيم من بر آمد گفت اى زن گوشت نيم من بود و افزون اگر اين گوشت است گربه كو و اگر اين گربه است گوشت كو
|
نيست ضايع زو شود تازه جگر |
ليك نبود پيك و سلطان خضر |
|
|
اى اياز استاره تو بس بلند |
نيست هر برجى عبورش را پسند |
|
|
هر وفا را كى پسندد همتت |
هر صفا را كى گزيند صفوتت |
|
ب ٣٤٣٨- ٣٤١٩ تصوير: شكل. كنايت از جسم.
ريع: زيادت هر چيز. محصول.
گردران: ران گوسفند يا گاو كه در آن گوشت بسيار است.
گردران با گردن: استخوان گردن بيشتر از گوشت آن است و قصابها هنگام فروختن گوشت ران و گردن را با هم به مشترى مىدهند.
گردران با گردن است: نظير صاف و دردى با هم است و آسايش با رنج همراه است.
|
چون دوستى نمود مرا محنتى فزود |
بىگردن اى شگفت نبوده است گرد ران |
|
(رودكى، امثال و حكم) چون شكستى سر ...: بيان خاصيت تركيب است نه بيان حالت كلوخ پس از شكستن سر. و مثالى است براى نشان دادن خاصيت تعلق روح به بدن، و كارهايى كه بايد از اين تركيب انجام گيرد كه بدون تركيب اين دو، آن خاصيت تحقق نيابد و چون در مدت تعلق آن كارها انجام شد، هر يك از اجزا به اصل خود مىپيوندد، چنان كه هنگام مرگ جان به عالم بالا و تن به خاك مىرود.
روز فصل: هنگام جدا شدن روح از تن.
نياز و لجاج: مىتوان گفت كنايت از سازوارى و ناسازاوارى است. (جسم از عنصرهايى پديد آمده كه با هم سازوار نيستند. اما در تركيب بدانها نياز است و چنين است نياز و ستيز حالتهاى نفسانى كه در آدمى است.
|
رنج و غم را حق پى آن آفريد |
تا بدين ضد خوش دلى آيد پديد |
|
١١٣٠/ ١ و نيز طبيعتها و سرشتهاى گوناگون:
|
اين صدفها نيست در يك مرتبه |
در يكى در است و در ديگر شبه |
|