شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٤ - گفتن خويشاوندان مجنون را كه حسن ليلى به اندازهاى است، چندان نيست، از او نغزتر در شهر ما بسيار است يكى و دو و ده بر تو عرضه كنيم اختيار كن، ما را و خود را وارهان و جواب گفتن مجنون ايشان را
|
گونه گونه شربت و كوزه يكى |
تا نماند در مى غيبت شكى |
|
|
باده از غيب است و كوزه زين جهان |
كوزه پيدا، باده در وى بس نهان |
|
|
بس نهان از ديده نامحرمان |
ليك بر محرم هويدا و عيان |
|
|
يا الهى سكرت ابصارنا |
فاعف عنا اثقلت اوزارنا |
|
|
يا خفيا قد ملأت الخافقين |
قد علوت فوق نور المشرقين |
|
|
انت سر كاشف اسرارنا |
انت فجر مفجر انهارنا |
|
|
يا خفى الذات محسوس العطا |
انت كالماء و نحن كالرحا |
|
|
انت كالريح و نحن كالغبار |
تختفى الريح و غبراها جهار |
|
ب ٣٣١١- ٣٢٩٢ قاصرات الطرف: فروهشته چشم. شرمگين. گرفته از قرآن كريم است: فيهن قاصرات الطرف لم يطمثهن إنس قبلهم و لا جان: در آنها (بسترها) زنان فروهشته چشماند كه پيش از آنان (بهشتيان) هيچ آدمى و پرى آنان را نسوده است.» (رحمن، ٥٦) خصم: شوى.
|
زنى گر كند بر زن كس نگاه |
چو خصمش بيايد به درگاه شاه |
|
(فردوسى، به نقل از لغتنامه) مدام: شراب. كنايت از لذت روحانى.
حجاب ظرفها: كنايت از ادراكهاى گوناگون. (چنان كه حوران بهشتى در خيمههاى خود هستند و جز به شوى روى نمىگشايند، ذوقهاى جانى را تنها خداوندان ادراك لطيف در خواهند يافت.) تبصرون: مىبينيد.
لا تبصرون: نمىبينيد.
دل سوزه: آن چه دل را سوزاند. آن چه رنج آورد.
رغد: فراوانى معيشت از جمله خوردنى.
طاعم: خورنده.
خوب: كنايت از زليخا.
طروب: بسيار شادى دهنده.